تبليغاتX
بیان ... اکبر نقدی سپهوند

بیان ... اکبر نقدی سپهوند

: مرتبه

آنچه در پی می آید نقل خاطره ای آموزنده از استاد بزرگ و فقید حقوق جزای کشور،مرحوم دکتر رضانوربهاست.

توهين: يك پرونده، يك محاكمه ( بررسی یک پرونده )

 

از حربه‌هاي مختلفي كه جهت محدوديت‌هاي گوناگون بر قانون اساسي در كشور ما فراوان استفاده مي‌شود، شكايات افراد، نهادها و سازمان‌هاي دولتي و غير آن از اشخاص و جرايد به عنوان توهين‌، نشر اكاذيب‌، تشويش اذهان عمومي و مانند آنهاست‌، برخي از دادگاه‌ها نيز با دست و دلبازي فراوان تحت همين عناوين اشخاص را محكوم كرده و مجازات مي‌كنند كه هرچند نمي‌توان در همه موارد اين محكوميت‌ها را خلاف قانون دانست اما در بسياري از حالات اعلام محكوميت‌ها به دليل ناآشنايي برخي از مراجع قضايي به حدود و ثغور كلمات و دلبستگي بي‌دليل آنها به تفاسير موسع است كه اصولاً در حقوق جزا جايز نيست و اگر مراجع عالي چون دادگاه‌هاي تجديدنظر و ديوانعالي كشور به كنترل اين آرا نمي‌پرداختند معلوم نبود سرنوشت افراد چه مي‌شد!

من چون شخصاً و چند سال پيش در يكي از همين دادگاه‌هاي معتقد به تفسير موسع و بي‌علاقه به شناخت حدود كلمات حقوق جزا محاكمه و محكوم شدم اينكه ايامي چند بر اين محكوميت گذشته است صرفاً نه به عنوان گله يا شكايت كه در اين موضع بدان اعتقادي ندارم بلكه فقط من‌باب يك بحث حقوقي دقيق به شرح ماجرا و استنباط دادگاه و آراي دادگاه‌هاي بدوي‌، تجديدنظر و ديوانعالي كشور مي‌پردازم كه اين حكايت واقعي نمونه‌اي باشد براي باز كردن اين مسايل كه اولاً نقش تعابير و تفاسير مهجور را نشان داده باشم‌، ثانياً بخصوص بر اين نكته پافشاري كنم كه نبايد به هر شكل و طريقي دادگاه‌هاي جزايي بخصوص از اصول و قواعدي كه مورد حمايت ديدگاه‌هاي گوناگون حقوقدانان و طرفداران آزادي‌هاي اساسي ملت است عدول كنند و ثالثاً اشاره كنم كه هرچند دادگاه‌ها در استنباط از متون قانوني آزادي دارند اما اين آزادي مطلق نيست و استنباطات بايد براساس مباني علم حقوق‌، قواعد اين علم و تفسيرهاي منطبق با آن باشد و اگر چنين نباشد و هر دادگاهي به ميل و سليقه خود قانون را تفسير كند به فرض كه در يك يا چند مورد گرد فراموشي زمان بر رفتار قاضي بنشيند و يا به هر شكل پرونده از جريان خارج شود و افراد راه خود گيرند و يادي از آنچه گذشته نكنند اما تجمع اين گونه بي‌دقتي‌ها موجب تخريب تمدن قضايي كشور مي‌گردد كه نتايج اين نحوه عملكردها را تاريخ به كرات نشان داده است‌.

وقتي در جامعه‌اي عدالت به معناي دقيق آن دستخوش تخطي و تهاجم گردد آنگاه است كه نه نان در سفره مردم راضي كننده است و نه آب در كاسه ايشان‌. گرسنگان و تشنگان عدالت هميشه و بيشتر در جستجوي رفع اين گرسنگي و تشنگي بوده‌اند كه خود منشا تحولات و تكامل جوامع بوده است‌. هرچند ديدگاه‌هاي ناتوان از درك اين مطلب مساله را جدي نه‌انگارند و با آن از سر تفنن برخورد كنند.

خلاصه پرونده‌
در يكي از روزهاي سال‌... به دنبال برگ احضاريه‌اي از شعبه‌... دادگاه عمومي تهران به عنوان وكيل شاكي در راس ساعت مقرر در دادگاه حاضر شدم‌. البته موكل شكايت خود را قبلاً مسترد كرده و اعلام استرداد شكايت منظور نظر بود. در راهروي دادگاه با دو نفر از متهمان پرونده صحبت كردم كه از خبر استرداد شكايت بسيار خوشحال شدند و ضمناً از اقدامات خود براي جلب رضايت شاكي نيز صحبت كردند. راس ساعت ۳۰:۸ صبح كه در برگ احضاريه قيد شده بود وارد دادگاه شدم‌. چون قاضي پرونده را نمي‌شناختم به نظرم آمد مرد موقر ميانسالي كه پشت يكي از ميزها نشسته بايد قاضي باشد كه به او مراجعه كردم‌، متهمان نيز در كنار من بودند. مختصر راجع به پرونده و استرداد شكايت صحبت شد اما ايشان اظهار داشتند كه قاضي پرونده هنوز نيامده‌اند و بايد منتظر بمانيم‌. ما هم از اطاق بيرون آمديم‌، ساعت ۱۵:۹ قاضي پرونده آمدند كه بعد از چند لحظه در زديم و وارد شديم‌. هنوز شروع به صحبت نكرده بودم كه ايشان گفتند بيرون باشيد صدايتان مي‌كنم‌. چون حدود ۵۰ دقيقه از وقت موعود گذشته بود و من قرار ديگري در يكي ديگر از دادگاه‌ها براي ساعت ۱۰ داشتم و اينكه مي‌دانستم پرونده ما بيشتر از چند دقيقه وقت قاضي را نخواهد گرفت سوال كردم تصور مي‌كنيد چه مدت بايد بيرون باشيم‌؟ كه ايشان در حالي كه به من نگاه نمي‌كردند و رويشان به سوي قاضي ديگر بود و روي صندلي چرخدار خود مي‌چرخيدند با لحن تندي گفتند: «به تو مي‌گم بيرون باش‌». به نظرم اداي اين جمله آن هم در حالي كه هر دو متهم كنار من بودند و يك لحظه مقايسه خود با قاضي كه او را لااقل ۱۵ سال كوچكتر از خود مي‌دانستم نوعي توهين و يا لااقل بي‌احترامي نسبت به يك وكيل دادگستري آمد. بدين لحاظ گفتم كه اين نحوه برخورد با يك وكيل دادگستري مودبانه نيست‌، لطفاً مودب‌تر صحبت كنيد. آقاي قاضي با ناراحتي پرسيد مي‌خواهيد بگوييد من بي‌ادب هستم‌؟ گفتم خير. فقط گفتم اين نحوه برخورد در اين شرايط مودبانه نيست‌. ايشان اظهار داشتند كه از شما به عنوان توهين شكايت مي‌كنم‌. من هم تاكيد كردم كه اگر اين جمله را توهين تلقي مي‌كنيد حتماً شكايت كنيد. بعد هم با متهمان بيرون آمدم و چند دقيقه بعد كه البته زياد هم طول نكشيد قاضي مجدداً ما را خواستند و رسيدگي كردند و صورتجلسه را امضا كردم‌.

حين خروج از دادگاه ايشان مجدداً به من گفتند شما به من توهين كرديد كه يادآوري كردم كه آنچه گفتم توهين نيست و اگر شما اين جمله را توهين تلقي مي‌كنيد پوزش مي‌خواهم و تاكيد كردم كه چنانچه مايل به شكايت هستند، شكايت كنند چون جمله ادا شده را توهين نمي‌دانم هرچند ممكن است به عكس اداي جملات ايشان كه مرا «تو» خطاب كردند بي‌آنكه سابقه دوستي و مودتي دربين باشد مي‌تواند در قالب توهين جاي گيرد.

چند هفته بعد آقاي مدير دفتر شعبه ديگري از دادگاه‌هاي همان مجتمع تلفني خواستند كه به دادگاه مراجعه كنم‌. در مراجعه قاضي دادگاه با برخوردي مناسب عنوان كردند كه قاضي شعبه‌... از شما به عنوان توهين شكايت كرده و تلفني از ايشان خواستند كه به شعبه مراجعه كنند. قبل از مراجعه به اين شعبه يكي از دوستان و وكلاي باسابقه دادگستري كه سابقه دوستي طولاني با من دارد در راهروي دادگستري مرا ديد و با سوال از من كه آنجا چه مي‌كنم واقعه را نقل كردم كه ايشان اصرار كردند همراه من به دادگاه بيايند. چون وكالت نامه از من نداشتند خواهش كردم كه نيازي نيست‌. اما ايشان به اين عنوان كه نه به عنوان وكيل بلكه دوستي در كنار دوست ديگر به دادگاه خواهند آمد كه البته آمدند ولي با مخالفت رييس دادگاه مواجه شدند و به ناچار بيرون رفتند. به نظرم ايراد به حضور فرد ديگري كه وكالت‌نامه نداشت درست بود اما به باور من نحوه برخورد و بيان ايشان با يك وكيل با سابقه و شناخته شده چندان مطلوب به نظر نرسيد. به هر حال قاضي شاكي به دادگاه آمدند و آنگاه دادگاه از من توضيح خواستند و من ماجرا را به شرحي كه در خلاصه پرونده اشاره كردم بيان كردم و توضيحات كافي دادم‌. آقاي قاضي شاكي پس از توضيحان من آن را قانع كننده دانستند و اعلام انصراف از شكايت خود كردند و از دادگاه خارج شدند و من هم بدين تصور كه ماجرا خاتمه پيدا كرده از قاضي رسيدگي كننده در حالي كه ايشان به ظاهر اظهارمحبت و دوستي كردند خداحافظي كردم‌.

حدود يك ماه بعد مجدداً آقاي مدير دفتر شعبه تلفن كردند كه به دادگاه مراجعه كنم‌.

در مراجعه به دفتر دادگاه ايشان حكم صادره را به من ابلاغ كردند. خواند حكم نگرانم نكرد اما برايم تعجب‌آور بود و در عين حال ملال‌آور زيرا با وجود برخورد مناسب قاضي رسيدگي كننده و انصراف قاضي شاكي‌، صدور حكم مبني بر محكوميت ۵۰ ضربه شلاق غيرمنتظر مي‌نمود.

متن حكم به شرح زير است‌:

راي دادگاه‌
«درخصوص اتهام آقاي رضا نوربها فرزند غلامحسين‌، شغل وكيل دادگستري و استاد دانشگاه بدون پيشينه محكوميت كيفري داير بر توهين و اهانت نسبت به شاكي خصوصي آقاي‌... دادرس شعبه‌... دادگاه عمومي مجتمع قضايي ويژه تهران‌، با علم و اطلاع به داشتن سمت قضايي وي به موجب استعمال كلمات (شما بي‌ادب هستيد) به صورت بلند و در داخل اطاق دادگاه در حضور ارباب رجوع‌، با توجه به مجموع محتويات پرونده‌، تحقيقات و بررسي‌هاي بعمل آمده ملاحظه شكايت بدوي شاكي خصوصي به شرح منعكس و مندرج در پرونده اظهارات و اقارير صريح‌، بلاشبهه و بلاشائبه در تقبل و پذيرش اتهام انتسابي معنونه به شرح صورتجلسه تنظيمي دادگاه ملاحظه شهادت احد از شهود عيني حاضر و ناظر بر صحنه پرخاش و اهانت ابرازي از ناحيه متهم (جناب آقاي‌... دادرس محترم ديگر شاغل در شعبه‌... مرقوم‌) عدم ارايه هرگونه دفاعيه موثر و موجه از ناحيه متهم با توجه به اشتغال وي در كسوت وكالت و غيرموثر بودن اظهارات ابرازي از ناحيه وي در محضر دادگاه و با عنايت به ويژگي خاص موضوع از حيث اشتغال متهم در كسوت وكالت و نيز تصدي سمت علمي دانشگاهي كه مبين قبح مشدده بزه ارتكابي از ناحيه وي و در نوع برخورد با مرجع قضايي مي‌باشد و ديگر قرائن‌، شواهد و امارات موجود، بزهكاري مشاراليه محرز و مسلم تشخيص و صرف‌نظر از گذشت شاكي خصوصي مبني بر انصراف از شكايت خويش كه صرفاً از حيث جنبه خصوصي مي‌باشد و توجهاً به راي شماره ۱۲ مورخ ۲/۳/۱۳۶۴ هيات عمومي ديوانعالي كشور، به لحاظ اينكه مشاراليه در محكمه به مقام قضايي در حال انجام وظيفه اهانت كرده و به لحاظ حفظ و صيانت جايگاه خطير و عظيم قضا و حفظ شوونات قضات در دستگاه قضايي و اينكه قانونگزار نيز به جهت حفظ نظم عمومي و سياست اداري كشور انصراف از شكايت شاكي خصوصي را موقوف ندانسته لذا با استناد به ماده ۸۷ قانون تعزيرات دادگاه متهم را به تحمل ۵۰ ضربه شلاق تعزيري محكوم مي‌كند.

راي صادره حضوري و پس از جري تشريفات قانوني و ظرف ۲۰ روز پس از ابلاغ مستنداً به شماره ۵ بخش الف ماده ۱۹ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب قابل تجديدنظر در محاكم تجديدنظرخواهي استان تهران مي‌باشد.

رييس شعبه‌... دادگاه عمومي تهران‌، مجتمع قضايي ويژه‌

با مطالعه اين راي به نظر چند نكته اساسي قابل ذكر است‌.

۱. اولاً مطلقاً اقراري بر اداي جمله «شما بي‌ادب هستيد» در پرونده وجود نداشت و قاضي محترم ذهنيت خود را منعكس كرده‌اند. اقرار من بر اين مطلب بود كه «رفتار شما با من مودبانه نيست و با شرايطي كه وجود دارد به من بي‌ادبي شده است‌» و لذا اين دو جمله از نظر مفهوم با يكديگر متفاوت‌اند.

۲. عدم ارايه هرگونه دفاعيه موثر كه دادگاه بدان استناد كرده و متاسفانه برخي از دادگاه‌ها با اين جمله ساده سعي مي‌كنند حقانيت راي خود را به رخ بكشند نيز جالب توجه است‌. چه دفاعي موثرتر از آنچه كه اينجانب در دادگاه و بعداً در دادگاه تجديدنظر عنوان كردم و نهايتاً هم در ديوانعالي كشور به اين پرونده و اين مدافعات رسيدگي شد و موثر بودن آن نيز مورد تاييد قرار گرفت‌.

۳. جالب‌ترين نكته در راي دادگاه اين است كه دادگاه‌ها علي‌الاصول در برخورد با چنين پرونده‌هايي با توجه به شخصيت خاص متهم از كيفيات مخففه استفاده مي‌كنند ليكن اشتغال به كسوت وكالت و نيز سمت دانشگاهي به زعم دادگاه نه تنها از كيفيت مخففه نبوده بلكه از علل تشديد كننده محسوب شده است‌.

۴. دادگاه به لحاظ حفظ صيانت جايگاه خطير و عظيم قضا و اهانت به اين مقام راي به محكوميت صادر كرده ولي در مقام صدور راي نه تنها توجه نداشته كه اين نحوه عملكرد بدون توجه به قانون نه تنها به صيانت جايگاه خطير و عظيم قضا منجر نخواهد شد كه به عكس اين جايگاه را به دليل اين بي‌توجهي دستخوش عدم صيانت خواهد كرد.

۵. بالاخره دادگاه علي‌رغم انصراف شاكي از شكايت خود بي‌آنكه كيفيات مخففه‌اي را (حتي به رغم ارتكاب جرم كه بدان اعتقادي نداشتم‌)، رعايت كند حكم بر محكوميت ۵۰ ضربه شلاق در مورد فردي مي‌دهد كه سال‌ها در كسوت وكالت و مدرسي دانشگاه به طور مدام بحث از عدالت و قانون كرده است و خود نيز از كساني بوده كه به صيانت از قانون و عدالت پاي‌بند بوده است‌.

اما خارج از اين مسايل كه دادگاه‌هاي كيفري بخصوص بايد بدانها توجه كنند نكته اساسي عدم توجه و دقت دادگاه به حدود و ثغور توهين و شرايط آن بوده است لذا در مرحله تجديدنظرخواهي همكار و دوست فرزانه من دكتر جليل‌زاده خويي لايحه‌اي تهيه كردند كه با حذف قسمت‌هايي از آن كه متضمن ابراز محبت در مورد من است بقيه را عيناً نقل كنم‌:


رياست محترم دادگاه تجديدنظر استان تهران‌

احتراماً با تقديم وكالتنامه موكل نسبت به دادنامه غيرعادلانه شماره‌... مورخ‌... شعبه‌... دادگاه عمومي تهران موضوع پرونده كلاسه‌... به جهات و دلايل زير معترض بوده تقاضاي رسيدگي و فسخ آن را دارم‌.

قبل از ورود به ماهيت امر لازم مي‌دانم نظر آن دادگاه محترم را به اين مساله معطوف بدارم كه اين لايحه نه در مقام دفاع از موكل (كه معتقدم جرمي واقع نشده تا دفاعي لازم باشد) بلكه به خاطر حفظ قانون و قانونمندي و صيانت جامعه و تضمين امنيت قضايي تقديم مي‌نمايم و اميد آن دارم مورد توجه قضات محترم قرار گيرد.

مقدمتاً لازم مي‌دانم تاسف عميق خود را از اينكه برخي از دادگاه‌هاي ما متاسفانه به جاي تامل و تعمق در مسايل قضايي‌، دستخوش عواطف و احساسات خود مي‌شوند ابراز بدارم و باز تاسف خود را در اين پرونده از اينكه تعصب همكاري و دوستي بر قانونمندي چيره شده و نتيجتاً بر اثر رسيدگي عجولانه و نابهنگام و شتاب‌زده و بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي كيفري چنين راي ظالمانه‌اي صادرشده ابراز دارم و تنها اميدوارم كه قضات محترم تجديدنظر با مطالعه محتويات پرونده و مدافعات معروضه به حقيقت آن چنان كه هست وقوف يابند براي روشن شدن مطلب عين ماجرا بدون كم و كاست از زبان موكل نقل مي‌شود.

«در تاريخ‌... براي رسيدگي به پرونده‌اي در ساعت ۳۰/۸ صبح در شعبه‌... دادگاه عمومي ويژه تعيين شده بود در راس موعد مقرر در دادگاه به عنوان وكيل شاكي حاضر شدم دو نفر از متهمين پرونده نيز حاضر بودند و چون شاكي رضايت خود را اعلام كرده بود اينجانب با اجازه به دادگاه وارد شدم و با قاضي محترمي كه بعداً ايشان را به نام آقاي‌... شناختم اعلام حضور كردم ايشان عنوان كردند كه پرونده نزد قاضي ديگر مطرح است و بايد منتظر بمانم تا ايشان بيايند اينجانب با دو نفر از متهمين از اطاق خارج شدم ساعت ۵۰/۸ دقيقه قاضي رسيدگي كننده به پرونده آمدند پس از چند دقيقه در زدم و به اتفاق متهمان وارد شديم من به ايشان يادآوري كردم كه براي اعلام حضور وارد شده‌ام ايشان بدون اينكه به من نگاه كند اظهار داشتند بيرون باشيد چون با تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و تراكم پرونده‌ها و سابقه‌اي كه در حال حاضر داشتم نمي‌دانستم چه مدت بايد بيرون بمانم و چند قرار ديگر داشتم مودبانه از قاضي محترم سوال كردم چه مدت بايد بيرون باشيم‌؟ ايشان با پرخاش و همان طور كه رويشان به طرف ديگر بود با صداي بلند گفتند: «به تو مي‌گم برو بيرون‌.» من به عنوان يك وكيل كه بيست و چهار سال سابقه وكالت دارد و هرگز با هيچ دادگاهي برخوردي نداشته و هميشه شان دادگاه‌ها را رعايت كرده در مقابل دو نفر متهمين از اين برخورد تند ناراحت شدم و به قاضي محترم تذكر دادم لطفاً مودب صحبت كنيد و بعد كه يكي دو جمله ديگر صحبت شد و من مجدداً اظهار داشتم شما نسبت به من با اين نحو برخورد نموده و ادب را رعايت نكرده‌ايد (و اكنون نيز معتقدم كه در اسلام يك قاضي نبايد به فردي اگر حتي متهم نيز باشد چنين برخوردي داشته باشد) ايشان از سوال من كه چه مدت بيرون بمانم ناراحت شده بودند! دليل سوال خود را عنوان كردم بعد اعلام شد كه ايشان از اينجانب به عنوان توهين شكايت كرده‌اند چند روز بعد تلفني از دفتر شعبه‌... از من خواسته شد كه به شعبه بروم روز بعد رفتم‌. بلافاصله قاضي محترم شاكي را خواسته و من نيز عين ماجرا را عنوان كردم و علي‌رغم اينكه جمله خود را مطلقاً توهين نمي‌دانستم از ايشان به دليل احترام به شان قضا با اين عبارت كه اگر جمله من مكدرتان كرده عذرخواهي مي‌كنم‌، عذرخواهي كردم و ايشان نيز در همان جلسه رضايت خود را اعلام داشتند. بعد از مدتي مجدداً تلفني به من اعلام شد كه براي ملاحظه راي به دادگاه مراجعه كنم‌. بلافاصله به دفتر دادگاه مراجعه كردم و دادنامه را در تاريخ‌... ملاحظه نمودم‌.»

مطالب فوق بي‌كم وكاست همان است كه موكل بيان داشته واقعه به شرحي است كه اتفاق افتاده است‌. بسيار جاي تعجب و تاسف است كه دادگاه محترم شعبه‌... عمومي تهران با صدرو راي خلاف قانون حيثيت و اعتبار بيست و چهار ساله موكل را به يكباره ازبين برده است‌. راي صادره از جهات قانوني در جايگاه رفيع آموزش عالي به اتهامي كه اصولاً وجود ندارد محكوم كرد.

دادگاه به پرخاش و اهانت از سوي موكل و به شهادت عيني جناب آقاي‌... اشاره كرده است و عمل را با ماده ۸۷ قانون تعزيرات تطبيق داده و جالب اينكه موقعيت شغلي و دانشگاهي موكل را از كيفيات مشدده دانسته است چنين مساله‌اي از ابداعات دادگاه صادركننده حكم است‌.

علي‌الاصول دادگاه‌ها شخصيت و سوابق فرد را در جهت اعمال كيفيات مخففه مورد توجه قرار مي‌دهند عجبا شعبه‌... دادگاه عمومي تهران در جهت عكس اقدام فرموده است‌. به هر حال بر راي دادگاه ايرادات زير وارد است‌:

۱. موكل همانطور كه در دادگاه بيان داشته است به هيچ وجه جمله «شما بي‌ادب هستيد» كه در راي دادگاه نيز آمده مطلقاً به كار نبرده است زيرا موكل سال‌هاست به عنوان استاد حقوق جزاء در دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي به تدريس اشتغال دارد به خوبي تبعات كلمات و مفاهيم جمله‌ها را مي‌داند حتي جناب آقاي‌... به عنوان شاهد و ناظر مباحثات بودند و مي‌دانند كه موكل چنين جمله‌اي را به كار نبرده است‌. موكل در دادگاه‌... از جناب آقاي‌... سوال مي‌كند كه آيا من چنين جمله‌اي گفته‌ام ايشان جواب داده‌اند يك چنين چيزهايي‌، كه مطلقاً مشخص نمي‌كند ايشان چه شهادتي داده‌اند در حالي كه دادگاه رسيدگي كننده مي‌بايستي صراحتاً از ايشان مي‌خواستند كه عين جمله‌اي را كه موكل در دادگاه ادا كرده است را تكرار كنند. چه شهادت ايشان در اين مورد مي‌تواند موثر باشد از طرفي در دادگاه دو نفر ديگر نيز حضور داشتند كه دادگاه از آنها به عنوان ارباب رجوع ياد كرده در حالي كه اين دو نفر متهماني بودند كه در حضور آنها به موكل با لفظ «به تو مي‌گم برو بيرون‌» برخورد شده كه موجب تذكر موكل گرديده است‌. حاضرين عبارت بودند از آقايان‌... و... كه هر دو شاهد بر نحوه برخورد و همچنين تذكر موكل اينجانب بودند. اگر شعبه‌... دادگاه عمومي تهران به راستي دنبال كشف واقعيت بود چرا از اين دو نفر تحقيق نكرده است و شتاب‌زده مبادرت به صدور راي غيرعادلانه نموده است‌. جالب توجه آنكه بعد از تذكار موكل‌، جناب آقاي‌... دادرس محترم شاكي پرونده تشكيل جلسه داده و راي خود را نيز صادر فرموده است و پرونده كلاسه‌... شعبه‌... دادگاه عمومي تهران حاكي از اين امر بوده و دادنامه شماره‌... مورخ‌... نيز صادر شده است‌.

۲. استنباط دادگاه از ماده ۸۲ قانون تعزيرات چه از نظر مفهوم و چه منطوق اين ماده با آنچه كه واقع شده كاملاً اشتباه است زيرا در ماده ۸۷ توهين عنوان شده اما مصاديق توهين در ماده ۸۶ قانون سابق تعزيرات عنوان گرديده طبق ماده ۸۶ «توهين به افراد از قبيل فحاشي و استعمال الفاظ ركيك موجب مجازات است‌» در ماده ۸۷ همين توهين به دليل سمت اشخاص از نظر مجازات تشديد شده لذا براي استنباط از مفهوم توهين بايد به ماده ۸۶ مراجعه كرد. در ماده ۸۶ توهين را از قبيل فحاشي و استعمال الفاظ ركيك مي‌داند يعني يا بايد توهين از زمره فحاشي و الفاظ ركيك باشد و يا هم‌سنگ با آنها. در فرهنگ لغت فحش به معناي از حد در گذشتن در بدي‌، دشنام و ناسزا آمده (فرهنگ معين‌).

ركيك نيز به معناي فرومايه‌، حقير و بي‌غيرت و در مورد مرد ناكس سست راي و ضعيف‌العقل به كار مي‌رود (فرهنگ معين‌). اينك به راستي وجدان هيات محترم تجديدنظر را به ياري مي‌خواهم و اين پرسش را مطرح مي‌كنم كه آيا در مقابل جمله «به تو مي‌گم برو بيرون‌» به يك نفر وكيل دادگستري و استاد دانشگاه با بيست و چهار سال سابقه كار كه حداقل ۲۰ سال از مخاطب خود بزرگتر است جمله «مودب‌تر صحبت كنيد» هم‌سنگ فحاشي و استعمال كلمات ركيك است‌؟ واقعاً شعبه‌... دادگاه عمومي تهران چگونه از اين جمله توهين را استنباط كرده است و اگر حتي فراتر برويم و عين جمله دادگاه را نيز كه «شما بي‌ادب هستيد» به كار بريم (به طور قطع چنين جمله‌اي در مورد شاكي محترم به كار نرفته است‌) باز اين جمله نمي‌تواند برابر فحاشي و يا جمله ركيك باشد. اگر در قوانين جزايي قضات اين چنين كلمات را تفسير موسع كنند پس قاعده تفسير مضيق قوانين جزايي چه معني دارد؟ به هر حال همانطور كه معروض افتاد مطلقاً جمله‌هاي به كار رفته جنبه توهين ندارد موكل را در اين مورد مستحق چنين مجازات سنگيني نمي‌دانم‌.

۳. مي‌دانيم در چنين جرايمي سوءنيت شرط عمده است كه حتماً بايد احراز گردد. شعبه‌... دادگاه عمومي تهران متاسفانه علي‌رغم اينكه جمله‌هاي ادا شده مطلقاً جرم نيست و با جرم نبودن عمل و با جرم ندانستن آن قصد مجرمانه به طور كلي منقضي است مبادرت به صدور راي محكوميت موكل نموده است‌.

۴. علي‌رغم همه اين مسايل تعجب‌آور است كه دادگاه صادركننده حكم با وجود رضايت شاكي محترم و به فرض اينكه به جنبه عمومي جرم نظر داشته نه تنها رضايت را به عنوان كيفيات مخففه محسوب نداشته است بلكه سوابق دانشگاهي و وكالتي موكل را در مدت طولاني كه هميشه دلالت بر احترام به قضات دادگستري داشته و بسياري قضات از شاگردان ايشان هستند به عنوان كيفيات مشدده منظور فرموده اين استدلال عجيب را نيز در راي خود لحاظ كرده است به راستي اظهارات بي‌شائبه موكل (به زعم دادگاه‌) چگونه مي‌تواند موجب تشديد موقعيت شود؟ دادگاه‌ها حتي در مورد افراد شرور و بدسابقه كيفيات مخففه را رعايت مي‌كنند اما شعبه‌... دادگاه عمومي تهران درست برعكس عمل كرده است‌!

با توجه به مراتب فوق نظر به اينكه‌:
۱. جمله‌اي كه از طرف موكل ادا شده با آنچه كه در راي آمده تطبيق نمي‌كند صرفاً در مقابل نحوه برخورد تند قاضي محترم و جمله‌اي كه ايشان ادا كردند بدين شرح عنوان نموده است كه «لطفاً مودب‌تر صحبت كنيد» و بعد نيز گفته است كه نحوه برخورد با توجه به شرايط شغلي موكل كه وكيل دادگستري است و در مقابل دو نفر از متهمان حاضر در جلسه دادگاه مودبانه نبوده است‌.

۲. اصولاً جمله‌هاي فوق خارج از موضوع توهين مندرج در مواد ۸۶ و ۸۷ قانون تعزيرات مي‌باشد و مطلقاً دلالت بر فحاشي و استعمال الفاظ ركيك و مشابه آنها ندارد.

۳. شعبه‌... دادگاه عمومي ويژه‌، تحقيق دقيقي از شاهد قضيه و دو نفر از كساني كه براي محاكمه حاضر بوده‌اند انجام نداده‌.

۴. دادگاه صادركننده حكم تفسير قوانين جزايي را كه بايد مضيق و محدود باشد و از بديهيات حقوق جزاست رعايت نكرده‌.

۵. دادگاه متاسفانه به تفسير موسع در محكوميت كه مطلقاً با قواعد جزا منطبق نيست متوسل شده‌.

۶. دادگاه به عنصر سوءنيت كه از اركان متشكله جرايم محسوب مي‌شود به فرض وقوع جرم مطلقاً توجهي نكرده است‌.

۷. دادگاه سوابق سوابق و پيشينه موكل را كه علي‌الاصول همه حكايت از حرمت به قوانين و صيانت از آن دارد نه تنها توجهي نكرده در نهايت شگفتي سابقه خدمت ايشان را در دانشگاه و در امر وكالت از علل مشدده محسوب نموده و برخلاف صريح قانون تصميم گرفته است‌.


رياست محترم دادگاه تجديدنظر و مستشاران معظم‌
بدون شك راي دادگاه بدوي براي قاطبه وكلاي دادگستري زنگ خطري است از همه مهمتر داراي آثار و تبعات چندي است صدور اين چنين آرا در واقع ايجاد و تحميل نوعي اختناق در قلمرو امر وكالت است اگر در عالم خيال يكي از قضات محترم بخواهد يكي از اصحاب دعوي را تحقير كند آيا مخاطب قادر خواهد بود در مقام اعتراض تذكاري بدهد؟

شان قضا و جايگاه والاي آن بر كسي پوشيده نيست بالاخص وكلاي دادگستري و اساتيد دانشگاه بر اين امر خطير اذعان دارند چگونه مي‌توان تصور كرد استاد دانشگاه در امر وكالت مرتكب چنين خطايي بشود من ايمان دارم بر اثر كثرت امور و مراجعات مكرر ارباب رجوع دادرس محترم شعبه‌... دادگاه عمومي تهران در شنيدن تذكار موكل دچار اشتباه شده‌اند و رياست محترم شعبه‌... دادگاه عمومي تهران نيز به همين دليل در صدور راي مرتكب اشتباه ديگري گرديده‌اند و يقيناً هيات محترم دادگاه تجديدنظر استان با بصيرت كامل و به اتكاي تجربيات ارزنده خود با فسخ دادنامه و صدور حكم برائت موكل اين اشتباهات را جبران خواهند فرمود. اينجانب به خاطر اجراي عدالت و حفظ حرمت و حيثيت علمي موكل استدعاي اجابت آن را از محضر قضات دانشمند دارم‌.

با احترام مجدد - جليل‌زاده خوئي‌
پرونده به شعبه‌... دادگاه تجديدنظر تهران ارجاع گرديد. قضات محترم شعبه ابتدانسبت به لايحه همكار محترم من ايراد وارد كرده بودند كه چرا از جمله «بي‌عدالتي‌» در لايحه خوداستفاده كرده است‌.

اما صادقانه بايد بگويم بدون ارسال برگ احضاريه‌اي از من خواستند كه در شعبه حاضر شوم كه بعد از حضور رياست شعبه از من شرح ماجرا را سوال كردند و من عين واقعيت را بيان كردم‌. يكي از آقايان قضات شعبه كه ابتدا جبهه مخالفي گرفته بود و به نظر مي‌رسيد كه اينجانب را مستوجب عذاب شديد مي‌داند در پايان توضيحات من قانع شدند كه جرمي اتفاق نيفتاده و از شركت در راي خودداري كردند. اما در نهايت رياست شعبه و يكي ديگر از آقايان با تذكر اين مطلب كه برائت شما به عنوان يك دانشگاهي و يك وكيل با سابقه موجب تجري ديگران مي‌شود راي بدوي را تاييد كردند ليكن خلاف نظر دادگاه اول شرايط اجتماعي و موقعيت وكالتي مرا موجب كيفيات مخففه دانستند و كيفر مندرج در راي را متناسب ندانسته به تعليق اجراي مجازات براي مدت دو سال حكم صادر كردند.



متن راي دادگاه تجديدنظر:

راي دادگاه‌

«درخصوص تجديدنظرخواهي آقاي دكتر جليل‌زاده خويي بوكالت از آقاي دكتر نوربها از دادنامه شماره‌... دادگاه عمومي تهران هرچند وكيل تجديدنظرخواه ايراد و اعتراض موجهي كه قناعت وجدان قضايي براي دادگاه به نقض دادنامه تجديدنظر خواسته فراهم بنمايد اقامه ننموده و شهود مورد ادعاي ناظر در جلسه را نيز به دادگاه جهت استماع شهادت تعرفه ننموده و شهادت تنها شاهد تعريف شده نيز به لحاظ اينكه خارج از جلسه دادگاه ناظر بوده كاملاً مثبت دفاعيات وي نمي‌باشد نتيجتاً دادنامه تجديدنظر خواسته موجه و وفق مقررات قانوني تشخيص فلذا ضمن رد اعتراضات وكيل تجديدنظرخواه و تاييد دادنامه تجديدنظر خواسته با عنايت به گذشت شاكي خصوصي و وضع خاص محكوم‌عليه و اوضاع و احوالي كه مشاراليه تحت تاثير آن مرتكب بزه شده است و نظر به موقعيت اجتماعي و سوابق زندگي مشاراليه و اوضاع و احوال و دلايل امر دادگاه اجراي مجازات معينه را نامتناسب تشخيص و مستنداً به ماده ۲۵ قانون مجازات اسلامي مجازات مورد حكم تجديدنظر خواسته (پنجاه ضربه شلاق تعزيري‌) را به مدت دو سال تعليق مي‌نمايد راي صادره مستنداً به ماده ۲۲ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب قطعي است‌.»

مستشاران شعبه‌... دادگاه تجديدنظر استان تهران‌



با توجه به راي صادره نظر به اينكه‌:

اولاً: معتقد به عدم وقوع جرم بودم و خود را مستحق مجازات نمي‌دانستم‌،

ثانياً: حكم صادره قطعي بود و لازم‌الاجرا،

ثالثاً: تعليق اجراي مجازات هرچند ديدگاه مساعد قضات شعبه‌... دادگاه تجديدنظر را منعكس مي‌كرد اما به هر حال حكم محكوميت قبلي تاييد شده بود، و با توجه به قانون حاكم و اعمال ماده ۳۱ قانون‌، شخصاً لايحه‌اي تهيه و به دادستاني كل كشور تقديم كردم‌.



متن لايحه به شرح زير است‌:

دادستاني محترم جمهوري اسلامي ايران‌

با سلام‌، گاه پيش مي‌آيد كه احساس بر عقل غلبه كند، هيجانات زمام اعصاب را بگيرند و به هر سو كه دلخواه آنهاست پيش ببرند ولي قانون نه تابع احساسات است و نه بنده هيجانات و اگر من در اين لايحه از قانون سخن مي‌گويم نه تنها به دليل احترام به قانون است بلكه علاوه بر آن چون قانون ملاك و ضابطه دارد (اگرچه گاه نه دقيق‌) بر آن مي‌توان تكيه كرد و بدان مي‌توان اميد بست و چون طبق همين قانون آخرين محور شنيدن صداي قانون و حق دادستاني كل كشور است و ماده ۳۱ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب احكام قطعيت يافته مخالف با قانون يا شرع را زير ذره‌بين دقت و موشكافي خود قرار مي‌دهد لذا از حكم خلاف قانون و عدالت شعبه دوم تجديدنظر تهران به دادستاني كل شكوه مي‌برم و اين نه به خاطر خود و منافع خويش بلكه به خاطر صيانت از همان قانوني است كه همه ما وجودش را ارج مي‌نهيم‌.

شعبه‌... دادگاه تجديدنظر تهران در همان خط شعبه‌... دادگاه عمومي (ويژه‌) اينجانب را به عنوان توهين محكوم كرده با اين تفاوت كه شعبه تجديدنظر به زعم خود تخفيفي قايل شده و حكم بدوي را معلق كرده است‌. صرف‌نظر از اينكه تعليق يا عدم تعليق مجازات عنوان شده مطلقاً اينجانب را در حقانيت رفتار خود دچار اشكال نمي‌كند اما همان طور كه گفته شد چون حكم خلاف قانون است از نظر صيانت از قانون مسايل زير را مطرح و تقاضاي رسيدگي دارم گرچه از پيش‌داوري‌هاي غيرعادلانه و رنج‌آور قبلاً برخوردار بوده‌ام اما اميد آن دارم كه در اين مرحله قانون و اعتبار آن حاكم شود. فرو افتادن انسان‌ها در دام شلاق و حبس و جريمه دغدغه‌اي آنچنان شايد ايجاد نكند اما فرو نهادن قانون‌، بي‌اعتنايي به آن و يا بي‌دقتي در استنباط از قانون به هر شكل و هر طريق رنج‌آور و موجب ناايمني است و قوه قضاييه كه به حق بايد حافظ قانون باشد اگر تعللي در دقت اجراي قانون و يا استنباط از قانون ببيند بايد به سختي مانع آن شود وگرنه موج‌هاي ريز بي‌اعتنايي به قانون به سيلاب‌هاي عظيم مبدل مي‌گردد و همه را گرفتار خواهد ساخت‌.

به اعتقاد من شعبه‌... دادگاه عمومي (ويژه‌) تهران بدان سبب مرا محكوم كرده كه به اعتبار و ارزش قانون و احترام بر قانونمندي قاضي جواني را توصيه كرده‌ام و او را برحذر داشته‌ام كه در جايي كه نشسته رفتاري مناسب با شان قضا داشته باشد، فرياد نكند و به وكيل دادگستري كه در كنار او براي احقاق حق تلاش مي‌كند پرخاش ننمايد. شعبه دوم براي اين مرا محكوم كرده كه به قاضي جواني كه در مقابل سوال مودبانه من كه چه مقدار در خارج از دادگاه منتظر بمانم فرياد زده كه به «تو مي‌گويم برو بيرون‌» تذكر داده كه اين نحوه برخورد مودبانه نيست و دادگاه تجديدنظر نيز بر همين مبنا نظر دادگاه را تاييد كرده‌. اينجانب در كليه اوراق پرونده عيناً همين اظهارات را گفته‌ام نه كمتر و نه بيشتر اينك سوال اين است چه كلماتي ادا شده و توهين به چه شكل واقع گرديده است‌.

طبق قانون توهين عبارت است از استعمال كلمات ركيك و فحاشي و مانند آنها. علي‌رغم اينكه حقوق جزا از عرف تبعيت نمي‌كند اما گاه به ناچار عرف ملاك تميز و تشخيص مفاهيم درحقوق جزاست‌. من نمي‌دانم شعبه‌... دادگاه عمومي (ويژه‌) و همچنين شعبه‌... دادگاه تجديدنظر استان كه بخصوص اصل بر اين است قضات محترم تجديدنظر از تجربه فراوان‌تر و علم بيشتر برخوردارند با چه معياري جمله اينجانب را آن هم در قبال پرخاش رياست محترم شعبه‌... دادگاه ويژه كه گفته‌ام اين نحوه برخورد مودبانه نيست و يا لطفاً مودبانه صحبت كنيد توهين تلقي كرده‌اند، فحاشي و كلمات ركيك از نظر عرف روشن است ولي چون باز كردن اين مسايل لازم به نظر مي‌رسد يك بار ديگر مروري بر اين كلمات مي‌كنيم‌: فحاشي مثل آن است كه كسي ديگري را با كلماتي كه در عرف فحش تلقي مي‌شود مورد خطاب قرار دهد به نحوي كه در عرف ما جاري است و همه مصاديق آن را مي‌دانند مثل مادر... يا... پدر و يا امثال سگ توله و مانند اينها اما كلمات ركيك نيز كلماتي است كه عرفاً در حد فحاشي است اما نه به شدت آن چون زر نزن‌، خفه شو و امثال اينها... در هيچ فرهنگ لغتي نمي‌توان كلمه غيرمودبانه را كلمه ركيك دانست زيرا استعمال اين كلمه در موضع خود دلالت بر انتساب بي‌ادبي (كه اين كلمه نيز نه فحاشي است و نه كلمه ركيك‌) ندارد بلكه به عنوان مثال اگر فرزندي مادر خود را «تو» خطاب كند اين كلمه در مورد مادر غيرمودبانه است اما مطلقاً كلمه ركيك يا فحاشي و مانند آنها نيست‌. بي‌ترديد اينجانب تبعات استفاده از كلمات را در حقوق جزا با سابقه بيش از بيست سال تدريس در اين رشته و حرفه وكالت و قضاوت مي‌دانم و حدود و ثغور اين كلمات را مي‌شناسم و مشكل مي‌دانم كه در يك تحليل حقوقي و خارج از تعصبات كسي كلمه غيرمودبانه را توهين تلقي كند مگر اينكه مطالعه او در حقوق جزا غيركافي باشد.

علاوه بر آنكه شعبه‌... دادگاه عمومي ويژه در مورد توهين به قانون توجه نكرده‌اند مسايلي نيز در شعبه‌... تجديدنظر عنوان شده كه باز دلالت بر عدم توجه به مدافعات بوده است زيرا:

اولاً: دادگاه محترم تجديدنظر به دليل اينكه شهادت خارج از جلسه دادگاه بوده آن را مثبت ادعا ندانسته‌اند. نكته مهم در شهادت در امور جزايي صدق اظهارات شاهد است اعم از اينكه شهادت او عيني باشد يا سماعي‌. شهادت در خارج از دادگاه و يا در دادگاه نمي‌تواند خدشه‌اي بر ماهيت شهادت وارد كند مگر اينكه دادگاه اصولاً اصل شهادت را مردود اعلام دارد. شاهدي كه در چند قدمي حادثه شهادت عيني خود را بيان مي‌دارد و اين مساله نيز بر دادگاه احراز مي‌گردد چگونه بايد اين شهادت را ناديده گرفت اگر به راستي اصل تميز حق از باطل ملاك كار است‌؟ من نظر دادستاني محترم را به نحوه اين شهادت و شرايط و مقتضيات آن جلب مي‌كنم‌.

اگر دادگاه‌هايي به هر شكل و هر نحو با افراد برخورد كنند و اين حق مسلم از مردم گرفته شود كه حتي نتوانند چه در مقام دفاع از اخلاق و چه در پايگاه امر به معروف و نهي از منكر تذكري دهند و يك معلم حقوق جزا را با سابقه طولاني تدريس‌، قضاوت و وكالت براي اين امر محكوم كنند ديگران چگونه به دستگاه عدالت اعتماد داشته باشند؟

من از دادستان محترم كل كشور صرفاً به دليل صيانت از قانون و اينكه شعبه‌... ويژه و شعبه‌... دادگاه تجديدنظر تفسير نادرست از قانون كرده‌اند و رايي خلاف قانون و عدالت صادر كرده‌اند نقض راي و ارجاع آن را به شعبه ديگري درخواست مي‌كنم‌.

با تجديد احترام - رضا نوربها

دوستاني كه در ديوان كشور و دادگاه‌هاي تجديدنظر از پرونده و شرايط آن باخبر بودند و با خصوصيات اخلاقي من در رعايت قانون آشنايي داشتند قصد مداخله و توصيه كردند كه ضمن تشكر از آنها تقاضا كردم كه اجازه دهند پرونده جريان عادي خود را طي كند...

با توجه به لايحه تقديمي‌، دادستان كل كشور با اعمال ماده ۳۱ موافقت كردند و پرونده به دو نفر از آقايان دادياران ديوان كشور ارجاع شد... پس از مدتي آقايان دادياران از من خواستند كه در شعبه حاضر گردم و پس از حضور از من سوال كردند تا جريان پرونده را به طور دقيق براي ايشان بازگو كنم كه عين ماجرا را شرح دادم‌.

آن گاه آقايان نظريه خود را كه قبلاً نوشته بودند به من ارايه دادند كه بدون ذكر مقدمات اين نظريه كه خلاصه محتويات پرونده است نظريه ايشان را ذكر مي‌كنم‌:

نظريه‌: بر دادنامه دادگاه بدوي كه از جهت اساس محكوميت مورد تاييد دادگاه تجديدنظر قرار گرفته ايراداتي به شرح زير وارد است‌:

۱. به صراحت ماده ۸۶ تعزيرات قانون مجازات اسلامي كه مي‌گويد «توهين به افراد از قبيل فحاشي و الفاظ ركيكه موجب مجازات تا ۳۰ ضربه شلاق خواهد شد» توهين بيان الفاظ زشت و ناپسندي است كه در بيان عرف موجب لطمه به حيثيت افراد از جهات مختلف باشد كه آن فحاشي و عنوان الفاظ ركيكه است تحت هر عنواني كه باشد و در مانحن‌فيه بيان عباراتي از قبيل بهتر است مودبانه‌تر صحبت كنيد يا با من به نحو بي‌ادبي رفتار كرده‌ايد به هيچ وجه اهانت به مفهوم مقرر در قانون محسوب نمي‌گردد.

۲. ماده ۸۷ تعزيرات كه مورد استناد دادگاه قرار گرفته نيز فقط كلمه توهين را به كار برده و منظور قانونگزار به كار بردن كلماتي نظير آنچه در ماده ۸۶ قيد گرديده مي‌باشد بدين معني كه اگر كسي با به كار بردن آن كلمات يا نظاير آن مقامات منظور در آن ماده را طرف اهانت قرار دهد مستوجب مجازات است كه در مورد مطروحه به هيچ وجه محكوم‌عليه بيان چنين كلماتي ننموده است‌.

۳. آقاي دكتر نوربها در تحقيقات به عمل آمده عين عبارات به كار رفته را كه مورد تاييد آقاي‌... دادرس شعبه‌... قرار گرفته بدون هرگونه شائبه‌اي عنوان نموده و گفته است در توضيحاتي كه آقاي‌... از وي خواسته گفته شما نمي‌بايستي جلو متهمين با من اين چنين رفتار مي‌كرديد و به اتكاي سني كه داشته‌اند گلايه كردند كه به بنده بي‌ادبي كرده‌اند و پس از آن دادگاه در همان حال رسيدگي به كارشان را ادامه داده و راي صادر كرده‌اند و اين امر مي‌رساند كه برخورد طرفين با هم مسالمت‌آميز خاتمه يافته است‌.

۴. آقاي‌... پس از توضيحات آقاي دكتر نوربها در قبال توضيحات دادگاه اعلام مي‌دارد: «اينجانب با توجه به اظهارات آقاي رضا نوربها از شكايت خويش انصراف مينمايم‌» كه با عنايت به اينكه انصراف خويش را معطوف به اظهارات آقاي نوربها مينمايد نظر بر رد توهين داشته و اظهارات وي مبين اين است كه قانع شده آقاي نوربها با توضيحاتي كه داده براي ساحت دادگاه احترام قايل است و با داشتن سوابق طولاني وكالت به خود اجازه اهانت نمي‌دهد... به همين مناسبت نيز اعلام گذشت كرده است و با وضعيتي كه عنوان شده و با عنايت به مندرجات پرونده و توضيحات آقاي نوربها در لايحه تقديمي احكام صادر شده را منطبق با قانون ندانسته اعتقاد به طرح قضيه در ديوانعالي كشور دارد.

داديار ديوانعالي كشور



من تا آن زمان اين آقايان را نديده بودم و آشنايي با ايشان نداشتم اما مي‌دانستم كه از قضات باسابقه و خوشنام دادگستري هستند و بخصوص امضاكننده نظريه را كه چند سال بعد اما زود هنگام به ابديت پيوست را اولين بار بود كه ملاقات مي‌كردم‌.

پرونده پس از اظهارنظر آقايان دادياران به شعبه ۳۲ ديوانعالي كشور ارجاع گرديد كه در نتيجه شعبه پس از بررسي و ذكر خلاصه پرونده به شرح زير نقض بلا ارجاع نمود.


راي‌
درخصوص درخواست اعمال ماده ۳۱ آقاي رضا نوربها نسبت به دادنامه شماره‌... مورخ‌... صادره از شعبه‌... دادگاه عمومي تهران و دادنامه شماره‌... مورخ‌... صادره از شعبه‌... عمومي دادگاه تجديدنظر استان تهران كه به موجب آن نامبرده به جرم توهين به آقاي‌... دادرس محترم شعبه‌... دادگاه عمومي تهران به ۵۰ ضربه شلاق قطعي محكوم شده و جناب آقاي دادستان محترم كل كشور با درخواست اعمال ماده ۳۱ وي موافقت نموده‌اند ضمن صائب دانستن نظرات آقايان دادياران محترم دادسراي ديوانعالي كشور به شرح منعكس در گزارش شماره‌... مورخ‌... به استناد الف بند ۲ ماده ۲۳ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب دادنامه‌هاي صادره از شعبه‌... دادگاه عمومي و شعبه‌... دادگاه تجديدنظر استان تهران درخصوص محكوميت آقاي رضا نوربها به ۵۰ ضربه شلاق نقض بلاارجاع مي‌گردد.

عضو معاون‌...



و بدين سان اين پرونده بسته شد اما:

نتيجه‌گيري‌

بي‌آنكه محكوميت نارواي ياد شده به راستي تاثيري در واكنش من نسبت به دادگاه‌ها كه براي آنها احترام قائلم داشته باشد، بررسي اين پرونده حكايت از چند نكته بنيادي دارد:

۱. ناتواني برخي از دادگاه‌ها در استنباط از قانون و دقت به كلمات و حدود و ثغور آنها بخصوص در امور جزايي نياز به بازآموزي دايمي قضات دارد. به نظر مي‌رسد كه قوه قضاييه در سال‌هاي اخير تا حدودي به اين مطلب توجه كرده و به بازآموزي قضات پرداخته است كه البته نتيجه آن را بايد در عمل و با توجه به آراي دادگاه‌ها ديد.

۲. احترام به آراي دادگاه‌ها بخصوص براي وكلا و كليه كساني كه به علم حقوق آشنايي دارند ضروري است‌. اما اين احترام دلالت بر بي‌تفاوتي نسبت به برخي برخوردهاي نامطلوب ندارد. با اين همه واكنش‌ها در شرايط متعارف متاثر از منطق‌، عقل و خرد است و نه بيش از آن‌.

۳. قاضي و بخصوص قاضي كيفري بايد صبور، بردبار، شجاع‌، متعادل‌، خويشتندار و بويژه خوش خلق و خوش‌برخورد باشد و در اين ميان تفاوتي بين شاكي‌، متهم‌، وكيل و ديگران نيست و عنوان «قاضي‌» با شرايط دقيق آن حكايت از آن دارد كه قاضي نبايد خشم گيرد، عصيان ورزد، كبر و غرور بفروشد و خود را موجودي متمايز از ديگران بداند هرچند اگر به واقع قاضي در معناي خاص آن باشد بي‌شك متمايز از ديگران است بي‌آنكه اين تمايز را به رخ مراجعان بكشاند.

۴. دادگاه‌هاي عالي نسبت به دادگاه‌هاي تالي وظيفه‌اي سنگين برعهده دارند، علي‌الاصول قضات دادگاه‌هاي تالي تازه‌كار و فاقد تجربه كافي هستند، اگر بر آنها بتوان تقصير يا قصوري را بخشيد، قضات دادگاه‌هاي تجديدنظر و ديوانعالي كشور به سختي از اين بخشش معاف هستند. دقت بيشتر در دادگاه‌هاي تجديدنظر نسبت به آراي صادره از دادگاه‌هاي تالي و حوصله فراوان‌تر از ويژگي‌هاي قضات تجديدنظر است و همچنين از خصوصيات قضات ديوانعالي كشور كه تظلم متظلمان را با طمانينه بخوانند و دور از احساس آنچنان تصميم‌گيري كنند كه متضمن عدالت و اجراي قانون باشد.

۵. حكايت از اصول مسلم حقوق جزا نه در وظيفه كه در تكليف كليه حقوقدانان اعم از قضات و وكلاي دادگستري است همين نكته در تكليف بسياري از افراد ديگر كه شايد حقوقدان نيز نباشند، وجود دارد، اين اصول هرگز در بوته فراموشي نيفتاده و در سبد خاطره‌هاي باطل قرار نگرفته‌اند، اصول برائت‌، قانوني بودن جرم و مجازات‌، تفسير به نفع متهم و تناسب بين جرم و كيفر را بايد به عنوان نمونه‌هايي روشن از اصولي ياد كرد كه هر قاضي كيفري بايد بدانها اعتقاد دروني داشته باشد و آنها را در وجود خود عجين نمايد.

۶. با توجه به شخصيت متهم و شرايط فردي و اجتماعي او، سوابق وي اعم از سوابق حرفه‌اي‌، تحصيلي‌، اجتماعي و موارد ديگر از مسايلي نيست كه تنها لايق طرح آن در تئوري‌هاي حقوق باشد. علوم جديد نيز اين توجه را ضروري مي‌شناسد و با تشكيل پرونده شخصيت و دقت به شرايط ارتكاب جرم بيشتر سعي در اصلاح و باز اجتماعي كردن دارند تا تنبيه و ارعاب‌. اين مساله البته نه بدان معني است كه شغل و موقعيت اجتماعي افراد آنها را از اصل تساوي قانون دور سازد بلكه اگر هدف در صدور آراي دادگاه‌ها بيشتر اصلاح باشد توجه به اين شخصيت با توجه به اينكه در هر موردي بايد جداگانه به بررسي آن پرداخت ضروري است‌.

۷. شجاعت و درايت قاضي و عدم توجه او به حفظ موقعيت خود به هر شكل قلم قاضي را قوي و و راي قاضي را مستدل و مستحكم مي‌نمايد.

۸. صدور آراي غلاظ و شداد دليل بر صلابت قاضي نيست بلكه آراي عادلانه‌، متكي به قانون و توجه به اصول حقوق‌، انصاف‌، علم و خرد چهره قاضي را ممتاز و موقعيت او را ثابت خواهد كرد.

۹. قاضي دادستان نيست و حكم محكوميت يا تبرئه او بايد چنان باشد كه حكايت از بي‌طرفي و بي‌غرضي او نمايد، قاضي در مقام انتقاد نيست و جو جامعه و افكار عمومي نبايد او را وسوسه كند و بر مبناي احساسات حكم صادر نمايد.

۱۰. قضات دادگاه‌ها بخصوص بايد به حرمت وكلا كه مدافعاني سخت‌كوش براي اجراي عدالت‌اند توجه كافي داشته باشند و رفتارهاي احتمالاً نارواي برخي نبايد دليل تراشي براي رفتار كلي قاضي باشد همچنان كه وكلا نيز در احترام به دادگاه به دليل مراجع اجراي عدالت نبايد قصور كنند.

۱۱. و بالاخره آنچه در ياد مي‌ماند نه اطاق و شكل و شمايل قاضي است و نه حتي برخورد ملايم يا تند او، بلكه اين عدالت است كه در خاطره‌ها ماندگار مي‌شود و آراي دادگاه‌ها بايد هميشه جلوه‌اي از عدالتي باشد كه بشر نياز دارد.

 

منبع:

 http://www.qombar.com 


ادامه مطلب
: مرتبه

شماره100/58130/9000 21/12/1390
مديرعامل محترم روزنامه رسمي كشور
به پيوست دستور رياست محترم قوه قضائيه مبني بر تاريخ لازم‌الاجرا شدن نرخ ديه در سال 1391 جهت استحضار و هماهنگي‌هاي لازم ايفاد مي‌گردد.
مديركل دبيرخانه قوه قضائيه ـ محسن محدث

شماره100/58130/9000 21/12/1390
تعيين ميزان نرخ ديه در سال 1391
جناب آقاي بختياري
وزير محترم دادگستري
رياست محترم قوه قضائيه پس از ملاحظه نامه شماره 47481/01/10ـ 21/12/1390 آن وزارت در خصوص تعيين ميزان نرخ ديه در سال 1391 مرقوم فرمودند:
«با توجه به بررسي‌هاي به عمل آمده، قيمت ديه كامله در ماه‌هاي غيرحرام، از ابتداي سال 1391، مبلغ نهصد و چهل و پنج ميليون ريال تعيين مي‌گردد.»
لذا بدينوسيله مراتب جهت اقدام لازم اعلام مي‌گردد.
رئيس حوزه رياست قوه قضائيه ـ علي خلفي
 منبع:  http://www.rooznamehrasmi.ir/tabid/38/articleType/ArticleView/articleId/563/language/fa-IR/---1391.aspx

ادامه مطلب

: مرتبه

 

 حسین میر محمد صادقی

مهمترین دغدغه ی من درحوزه ی قضا در کشور، وجود دیوار بلند بی اعتمادی بین مردم و قوه ی قضاییه است،در حالیکه پیشرفت یک کشور در گرو وجود قوه ی قضاییه کارآمد و به روز است که بتواند به دور از هیاهو ها و جنجال سازی به احقاق حق مردم بپردازد.مردم باید با طیب خاطر در صورت بروز اختلافی به این نهاد مراجعه کرده و حکم این قوه را با اطمینان خاطر به عنوان فصل الخطاب بپذیرند . به نظر می رسد که تحقق این مهم در کشور ما با مشکل مواجه شده است، زیرا این قوه نتوانسته به گونه ای رفتار کند که مردم به این قوه اعتماد کنند.
این نگرانی برای من وجود دارد که تلاشی در جهت این اعتبار از دست رفته صورت نگیرد، زیرا با این رویکرد در قوه ی قضاییه به هیچ وجه نمی توان به اهداف پیش بینی شده در سند چشم انداز دست یافت.از سوی دیگر ،دست مایه کار دستگاه قضایی قانون است و اگر قوانین درست و مناسبی تدوین نشود قوه قضاییه هم طبعا نخواهد توانست به اهداف خود به طور کامل دست یابد. فقدان قوانین مناسب و به روز، دومین دغدغه من برای سالهای باقیمانده دهه پیش رو است. یعنی، این نگرانی وجود دارد که مجلس در سالهای باقیمانده ی این دهه باز هدف اصلی خود را که قانونگذاری و نظارت است به فراموشی بسپارد و تلاشی برای تدوین قوانین مناسب انجام ندهد و همچنان عمدتا یک نهاد سیاسی باقی بماند . همچنانکه قانون مجازات اسلامی بعد از 33 سال باز به صورت آزمایشی تدوین شد یا اینکه قوانین تجارت، آیین داد رسی کیفری و پیشگیری از جرم همچنان در قوه مقننه ی باقی مانده و به سرانجام نرسیده است.
اگر وضعیت مجلس به ریل صحیح خود بازگردانده نشود و مجلس ، به جای انجام وظیفه ی اصلی قانونگذاری و نظارت ، همچنان بر طبل سیاست زدگی بکوبد ، مشکلات کشور حل نمی شود . به نظر من باید به این دغدغه ها در سالهای باقیمانده ی دهه ی 90 توجه کرد تا کشوردرجایگاهی که شایسته ی آن است قرار بگیرد . در غیر اینصورت، مشکلات موجود در حوزه ی قضا همچنان ادامه می یابد و هرگز نمی توان امیداور بود که دیوار بلند بی اعتمادی بین مردم و قوه ی قضاییه از بین برود یا حداقل از قطر آن کاسته شود.
دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی

 


ادامه مطلب
: مرتبه

به مناسبت سال نو
ادامه مطلب

: مرتبه

دانشجویان عزیز دوره های ارشد جهت ملاقات حضوری در روزهای حضورم در دانشکده جهت انجام امور خود در زمانهای غیر ساعتهای تدریس مراجعه فرمایند.  

      مشخصه درس

نام درس

واحد نظری

واحد عملی

ساعت کلاس

3327

حقوق جزاي عمومي (3).

2

0

چهار شنبه12:50 11:20 ش کلاس 402

3328

حقوق جزاي عمومي (3).

2

0

چهار شنبه15:30 14:00 ش کلاس 402

3336

حقوق جزاي اختصاصي (2).

2

0

سه شنبــه09:30 08:00 ش کلاس 407

3337

حقوق جزاي اختصاصي (2).

2

0

سه شنبــه11:10 09:40 ش کلاس 411

3338

حقوق جزاي اختصاصي (2).

2

0

سه شنبــه12:50 11:20 ش کلاس 410

3385

كارتحقيقي (2).

0

1

باگـــروه :00 :00

3386

كارتحقيقي (2).

0

1

باگـــروه :00 :00

3394

جرم شناسي

2

0

يکشنـــبه11:10 09:40 ش کلاس 405

3401

مقدمه علم حقوق

2

0

يکشنـــبه12:50 11:20 ش کلاس 407

3402

مقدمه علم حقوق

2

0

يکشنـــبه15:30 14:00 ش کلاس 409

3445

جرم شناسي

2

0

شنبـــــه12:50 11:20 ش کلاس 401

3615

حقوق جزاي عمومي (3).

2

0

چهار شنبه17:10 15:40 ش کلاس 401

3624

حقوق جزاي اختصاصي (2).

2

0

چهار شنبه18:50 17:20 ش کلاس 404

3625

حقوق جزاي اختصاصي (2).

2

0

سه شنبــه15:30 14:00 ش کلاس 410

3642

جرم شناسي

2

0

يکشنـــبه09:30 08:00 ش کلاس 402


ادامه مطلب

: مرتبه

 
ادامه مطلب

: مرتبه

 

 

عنوان درس

 

 

نام استاد

 

ساعت امتحان

 

تاریخ امتحان

 

حقوق مدنی یک

 

دکتر فیروز احمدی

 

14 عصر

 

شنبه

8/11/1390

 

 

حقوق بین الملل خصوصی

 

 

 

دکتر هنگامه غضنفری

 

 

 

14 عصر

 

 

 

دوشنبه

10/11/1390

 

 

 

اصول فقه

 

 

 

دکتر سیّد ابراهیم موسوی

 

 

 

14عصر

 

 

 

چهارشنبه

12/11/1390

 

 

آیین دادرسی مدنی

 

 

 

دکتر محمد حسین حجاریان

 

 

 

14 عصر

 

 

 

شنبه

 15/11/1390

 


ادامه مطلب
: مرتبه

 

 

تاریخ

امتحان

 

 

ساعت امتحان

 

 

نام استاد

 

 

عنوان درس

 

 

شنبه

۱۳۹۰/۱۱/۸

 

 

 

۱۰ صبح

 

 

 

دکتر ایرج گلدوزیان

 

 

حقوق جزای عمومی یک

 

دوشنبه

 

۱۳۹۰/۱۱/۱۰

 

 

 

۱۰ صبح

 

 

 

دکتر ایرج گلدوزیان

 

 

حقوق جزای اختصاصی یک

 

چهارشنبه

 

۱۳۹۰/۱۱/۱۲

 

 

 

۱۰ صبح

 

 

 

دکتر سید ابراهیم موسوی

 

 

متون فقه جزایی یک

 

 

 سه شنبه

۱۳۹۰/۱۱/۱۷

 

 

 

۱۰ صبح

 

 

 

دکترسیدابراهیم موسوی

 

 

آیات احکام

 

 

سه شنبه

۱۳۹۰/۱۱/۱۸

 

 

 

۱۴عصر

 

 

 

دکتر محمد حسین حجاریان

 

 

مسئولیت مدنی

 


ادامه مطلب
: مرتبه

نقد و ارزیابی مکاتب حقوق فطری

، در این مکاتب ، مبنای حقوق ، طبیعت اشیاء و فطرت انسان است.[1]

اولین مطلبی که در نقد دیدگاههای مبتنی بر حقوق فطری یا طبیعی به نظر می رسد ؛ این است که آیا هر وضع طبیعی همانگونه که هست ؛ بهترین وضعیت ممکن و در نتیجه ایده آل و مطلوب بشر باید باشد؟ به تعبیر دیگر ، آیا از هست  یا واقعیت طبیعی موجود ، می توان باید و نباید اخلاقی و حقوقی استنباط کرد؟ به عنوان نمونه ، در مورد  تلقیح مصنوعی یا شبیه سازی انسان ، با این عنوان که چنین اموری مخالف روال طبیعی هستند ؛ می توان به مخالفت هایی که با آنها ابراز شده است ؛ توجه نمود. از طرفی اگر طبیعت گرایی را ملاک خوبی ها و بدیها قرار دهیم؛ در این صورت انسان که از نظر طبیعی در مقایسه با استعدادهای غریزی سایر حیوانات ، موجودی ضعیف محسوب می شود ؛ لابد می باید همچنان در حالت ضعف و ناتوانی طبیعی خود، باقی  و مقهور طبیعت بماند ! مبارزه با انواع موجودات موذی و مزاحم زندگی بشر مانند میکروبها  و عوامل بیماری زا که منشأ آنها طبیعت است ؛ بر اساس این دیدگاه باید ممنوع اعلام شود!

دومین نقدی که بر پیروان نظریه حقوق طبیعی می توان ایراد نمود؛این است که قواعد و قوانین حاکم بر زندگی و رفتاراجتماعی انسانها را با قوانین حاکم بر طبیعت و رخدادهای طبیعی یکسان و مشابه پنداشته اند.چنانکه مونتسکیو در فصل نخست روح القوانین [1] ، قوانین حاکم بر رفتار موجودات مادّی اعم از جماد و نبات و حیوان و بعد مادّی انسان را یکسان و با منشأ طبیعی دانسته است و از آن میان فقط انسان را در بعد ذیشعور بودن  جایزالخطا و  نسبت به قوانین مزبور و حتی قوانین وضع شده از جانب خود، سرکش و  متجاوز می داند. این در حالی است که « میان قوانینی که جریان طبیعت و نظم آن راتعیین می کنند و قوانینی که انسان را به رفتار کردن به روشی خاص ملزم می کنند» نفاوت بنیادی وجود دارد. زیرا  قوانین نوع اول که توصیفی و از طریق مشاهده و استدلال توسّط دانشمندان علوم طبیعی قابل کشفند ولی قوانین نوع دوم را نمی توان بدان وسیله به دست آورد ؛ چرا که بیان یا توصیف واقعیات نیستند؛ بلکه برای انسان ها نوعی«تجویز»هستند یا آنان را به رفتار به شیوه ای خاص الزام می کنند.بنابراین « قانون تجویزی ممکن است نقض شود و همچنان قانون باقی بماند  زیرا معنای آن صرفاً این است که انسانها به آنچه گفته شده است عمل کنند ؛ عمل نمی کنند. امّا بی معنا خواهد بود که درباره ی قوانین طبیعت ، قوانین کشف شده به وسیله علوم تجربی، گفته شود می توان یا نمی توان آنها را نقض کرد. اگر ستارگان خلاف قوانین علمی(که در پی توصیف حرکت منظم آنها هستند)حرکت کنند؛در این جا این قوانین نقض نشده اند؛ بلکه[اساساً] نمی توان آنها را قانون نامید.»[2]

سومین ایراد به این شکل مطرح شده است که « آنچه تاکنون تحت عنوان حقوق طبیعی و عدالت ، عرضه شده است؛ بخش اعظم آن شامل فرمولهای تو خالی است .مثل اینکه به هر کس هرچه سزاوار است ؛ باید داد.این فرمول مشخص نمی کند که سزاوار هرکس چیست؟[3]    به نظر او « هیچ نظم عادلانه یعنی نظمی که برای همه شادکامی تأمین کند ، نمی تواند وجود داشته باشد؛ زیرا در آن صورت حتمی است که شادی یک فرد مستقیماً در تضاد با شادی دیگری قرار می گیرد. حتی بر پایه ی این تصور که در نظام عادلانه تلاش می شود حداکثر شادمانی برای حداکثر شادمانی برای حداکثر افراد فراهم آید باز یک نظم عادلانه  غیر ممکن است .زیرا آن شادی که نظم اجتماعی می تواند تأمین کند فقط شادی در معنی دسته جمعی است . یعنی ارضای نیازهایی که اولیای امور اجتماع و قانونگذاران آنها را به عنوان نیازهای شایسته ی ارضاء شدن پذیرفته اند.»  عدالت یک ایده آل غیر عقلانی است ...فقط منافع و تعارضهای منافع وجود دارد. حل این تعارضها را با نظمی می توان فراهم آورد که بتواند بین منافع متضاد ،  سازش به وجود آورد و اصطکاک منافع را به حداقل برساند.



[1]   دل و کیو، ژرژ، همان ،ص57 و ص79 .

۲ - روح القوانین  ، ترجمه علی اکبرمهتدی،چاپ هشتم،انتشارات امیرکبیر،تهران،1362،ص83تا92.

۳- هارت، هربرت، مفهوم قانون ، ترجمه محمد راسخ ، چاپ اول ، نشر نی ،تهران 1390، ص 287و288

[3]  همان ،ص105


ادامه مطلب
: مرتبه

حق سياسى، حق عمومى و حق خصوصى

برخی حقوقدانان ، حقوق به معنی حقها را  بدون اینکه تکالیف و حقهای مقابل آن را  ذکر نمایند؛ به تقسیم  حقهای فردی به سه گروه اصلى : حق سياسى، عمومى و خصوصی نظر داده اند.  بر این اساس«حق سياسى، اختيارى است كه شخص براى شركت در قواى عمومى و سازمان هاى دولت دارد؛ مانند: حق انتخاب كردن و انتخاب شدن در مجالس قانون گذارى و رياست جمهورى و پذيرفتن تابعيت[1]

« حق عمومى مربوط به شخصيت انسان و سلامتى جسمى و روحى او يا ناظر به رابطه دولت و مردم است؛ مانند: حق حيات، آزادى بيان و اجتماع و وجدان... در واقع، مى توان گفت: حقوق عمومى وسيله تأمين صيانت انسان در برابر تجاوز دولت ها و لجام زدن بر قدرت سركش است . با وجود اين، حقوق عمومى در روابط خصوصى نيز قابل استناد است. هركس بايد به حيات و آزادى و شرافت و شخصيت ديگران احترام گذارد، و گرنه مسؤول است تا جبران كند[2]

« حق خصوصى، امتيازى است كه هر شخص در برابر ديگران دارد؛ مانند حق مالكيت، حق انتفاع، حق شفعه، حق رهن و حق خيار. سبب ايجاد حق خصوصى ممكن است عمل حقوقى و ناشى از اراده باشد يا اجراى قاعده حقوقى در روابط اجتماعى (وقايع حقوقى)، ولى در هر حال، در برابر هر حق خصوصى، تكليفى نيز براى شخص مقرر شده است[3]

مع ذلک، به نظر می رسد چنین دسته بندی از حقوق(حقها)، کامل و چندان منطقی نیست. مادام که وضعیت این چنین باشد ؛ موضوع همراه با ابهام و یادگیری آن برای مخاطب دشوارخواهد بود. بنابراین برای پرهیز ازچنین پیامدی ، می توان موارد مزبور را به شکل زیر دسته بندی نمود.

 حقوق(حقها) از نظر قلمرو اعمال و شخص منتفع از آنها:

با این ملاک، حقها را می توان به سه گروه یا نوع تقسیم نمود:

1.   حقوق یا حقهای خصوصی محض : این دسته از حقها بیانگر و تأمین کننده ی نیازهای ضروری و مادّی(جسمانی) ، عاطفی و روانی انسان ،  و نیز ضروریات حیاتی اشخاص در برابر یکدیگر است. حق حیات ، حق مالکیت و انتفاع خصوصی ، حق زوجیت و تشکیل خانواده، حقهای ناشی از خویشاوندی از قبیل حق ارث بردن ، حق نفقه، حق ولایت پدر و جدّ پدری نسبت به فرزند محجور(کودک و یا مجنون) ، حق وصیت کردن، حق وصایت(کسی را برای اداره ی امور کودک یا دیوانه یا انجام برخی امور پس از مرگ خود تعیین و منصوب کردن)، حق قیمومت ، حق حضانت و نگهداری کودک، حق داشتن اراده ی آزاد  برای  تصمیم گیری در معاملات و انعقاد قراردادها یی ازقبیل بیع(فروش و خرید مال)، اجاره ، صلح ، هبه و شرکت در اموال یا تقسیم و افراز مال مشترک ، وکالت  ، قرض ، ودیعه ، عاریه و مانند آن از جمله مواردی هستند که در این بخش جای می گیرند. زیرا حقهای خصوصی محض یا غالباً خصوصی محسوب می شوند و معمولاً دولت به عنوان حاکم ، بطور بی واسطه ، در  تأمین و برآورده نمودن چنین حقوقی ، نقش مستقیمی ایفاء نمی کند ؛ مگر زمانی که اشخاص دچار اختلاف در روابط میان خود شده ، بیم تضییع برخی حقها در میان باشد که در چنین مواردی ذینفع ، به مراجع و مقامهای صلاحیت دار قضایی وابسته به حکومت یا تحت نظر آن ، مراجعه و متقاضی مداخله ی نهاد حکومت در روابط فی مابین برای حفظ حقوق خود در برابر متجاوز می شود. در برابر این دسته از حقها ، تکالیفی متوجّه سایر اشخاص اعم از دولتی و عمومی و غیر آن می شود.

2.  حقوق یا حقهای عمومی محض: مجموع اختیارات و امتیازاتی که به دولت در امور حکومتی و یا به نهادهای عمومی  در ارتباط با سایر اشخاص ، اختصاص دارد ؛ حقهای عمومی گفته می شود. حق حاکمیت و اعمال آن ، حق امر ونهی کردن در قالب قانونگذاری ، حق مالکیت عمومی و دولتی ، حق تعیین مجازات و اجرای آن در مورد مجرمان، حق تملّک دارایی و اموال اشخاص[4] به شکل مالیات ، ضبط و مصادره ی اموال ، حق توقیف اشخاص و محدود کردن برخی آزادیها ، حق تشکیل دادگاه و محاکمه کردن اشخاص، حق اعلان جنگ و صلح ، حق برقراری یا قطع روابط با سایر کشورها و سازمانهای بین المللی ، حق اعمال قدرت فیزیکی و نگهداری و کاربرد سلاح ، حق تأسیس و اداره ی سازمانها ، وزارتخانه ها و تشکیلات اداری و استخدام و سازماندهی نیروی انسانی مربوط به آنها ، کنترل مبادی ورودی و خروجی کشور و نظارت و بهره برداری از منابع و ثروتهای عمومی کشور ، نمونه هایی از حقهای عمومی تلقّی می شوند. در قانون اساسی و قانون مدنی کشورمان احکام برخی از حقهای عمومی مشخص شده است:

·   - اصل چهل و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران . مصوب ۱۳۵۸ : « انفال وثروتهاي عمومي ازقبيل زمينهاي موات يا رها شده ، معادن ، درياها ، درياچه ها ، رودخانه ها و ساير آبهاي عمومي ، كوه ها ، دره ها ، جنگلها ، نيزارها ، بيشه هاي طبيعي ، مراتعي كه حريم نيست ، ارث بدون وارث ، و اموال مجهول المالك و اموال عمومي كه از غاصبين مسترد مي شود . در اختيارحكومت اسلامي است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد . تفصيل و ترتيب استفاده از هريك را قانون معين مي كند .»

·   ماده ی 24 قانون مدنی: «هيچ كس نمي تواند طرق و شوارع عامه و كوچه هايي را كه آخر آنها مسدود نيست تملّك نمايد .»

·   نظريه ۱۸۲۴/۷ - ۱۵/7/1374 ا . ح . ق : « مفهوم ماده ( ۲۴ ) قانون مدني صريح و روشن است و به موجب مقررات اين ماده طرق و شوارع و كوچه هايي كه آخر آنها بن بست نيست قابل تملك نمي باشد ، اين بدان معني است كه مالكين ساختمانهاي اطراف مسيرهاي مذكور نمي توانند مالك اين گونه راهها و كوچه ها باشند زيرا در حقيقت راههاي موردبحث به لحاظ اين كه بن بست نيست ، مسير حركت افراد مختلف و وسايل نقليه بوده و مالكيت افراد برآن با توجه به حق سلطه مالك كه ممكن است مانع تردد افراد و وسايل نقليه شود ؛ قانونگذار به جهت حفظ حقوق عمومي ، مالكيت افراد رابرآن ممنوع كرده است و ماده  ۴۱  آيين نامه قانون ثبت نيز تصريح دارد براين كه نسبت به طرق و شوارع و اراضي واملاكي كه مالك خاص ندارند ؛  درخواست ثبت پذيرفته نمي شود

·   ماده ۲۵ - هيچ كس نمي تواند اموالي را كه مورد استفاده عموم است و مالك خاص ندارد ازقبيل پلها و كاروانسراها و آب انبارهاي عمومي و مدارس قديمه و ميدان گاههاي عمومي را تملّك كند و همچنين است قنوات و چاههايي كه مورد استفاده عموم است .

·   ماده ۲۶ ( اصلاحي ۱۴/8/1370 ) : « اموال دولتي كه معدّ است براي مصالح يا انتفاعات عمومي مثل استحكامات و قلاع و خندقها و خاكريزهاي نظامي و قورخانه و اسلحه و ذخيره وسفاين جنگي و همچنين اثاثيه و ابنيه و عمارات دولتي و سيمهاي تلگرافي دولتي و موزه ها وكتابخانه هاي عمومي و آثار تاريخي و امثال آنها وبالجمله آنچه از اموال منقوله و غيرمنقوله كه دولت به عنوان مصالح عمومي و منافع ملي در تحت تصرف دارد قابل تملّك خصوصي نيست و همچنين است اموالي كه موافق مصالح عمومي به ايالت و ولايت يا ناحيه يا شهري اختصاص يافته باشد .»

این دسته از حقها، تکالیفی را متوجّه نهادها و مقامهایی از دولت یا مقامهای وابسته به بخش عمومی غیر دولتی می نماید.

·   حقهای عمومی نیز به نوبه ی خود به حقهای عمومی دولتی و غیر دولتی قابل تقسیمند:

3.  حفهای عمومی دولتی: اختیارها و امتیازهایی است که در مقام فرمانروایی به دولت به معنی عالی ترین مرجع قدرت در کشور اختصاص دارد.مانند حق تعیین و اخذ مالیات و حق عزل و نصب مقامهای دولتی. پاره ای از حقها هستند که امتیاز و اختیار حاصل از آنها متعلّق به اشخاص خصوصی و تکلیف ناشی از آنها برعهده ی دولت و نهادهای حکومتی است.حقوق بشر و حقوق شهروندی نمونه های بارزی از این دسته از حقها هستند.

براساس اصل سوم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران « دولت‏ جمهور اسلامي‏ ايران‏ موظّف‏ است‏ براي‏ نيل‏ به‏ اهداف‏ مذكور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امكانات‏ خود را براي‏ امور زير به‏ كار برد: 1 - ايجاد محيط مساعد براي‏ رشد فضايل‏ اخلاقي‏ بر اساس‏ ميان‏ و تقوي‏ و مبارزه‏ با كليه‏ مظاهر فساد و تباهي‏. 2 - بالا بردن‏ سطح‏ آگاهي‏ هاي‏ عمومي‏ در همه‏ زمينه‏ هاي‏ با استفاده‏ صحيح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏ هاي‏ گروهي‏ و وسايل‏ ديگر. 3 - آموزش‏ و پرورش‏ و تربيت‏ بدني‏ رايگان‏ براي‏ همه‏ در تمام‏ سطوح‏، و تسهيل‏ و تعميم‏ آموزش‏ عالي‏. 4 - تقويت‏ روح‏ بررسي‏ و تتبع و ابتكار در تمام‏ زمينه‏ هاي‏ علمي‏، فني‏، فرهنگي‏ و اسلامي‏ از طريق‏ تاسيس‏ مراكز تحقيق‏ و تشويق‏ محققان‏. 5 - طرد كامل‏ استعمار و جلوگيري‏ از نفوذ اجانب‏. 6 - محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏. 7 - تامين‏ آزاديهاي‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ در حدود قانون‏. 8 - مشاركت‏ عامه‏ مردم‏ در تعيين‏ سرنوشت‏ سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ خويش‏. 9 - رفع تبعيضات‏ ناروا و ايجاد امكانات‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏، در تمام‏ زمينه‏ هاي‏ مادي‏ و معنوي‏. 10 - ايجاد نظام‏ اداري‏ صحيح‏ و حذف‏ تشكيلات‏ غير ضرور. 11 - تقويت‏ كامل‏ بنيه‏ دفاع‏ ملي‏ از طريق‏ آموزش‏ نظامي‏ عمومي‏ براي‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ و نظام‏ اسلامي‏ كشور. 12 - پي‏ ريزي‏ اقتصادي‏ صحيح‏ و عادلانه‏ بر طبق‏ ضوابط اسلامي‏ جهت‏ ايجاد رفاه‏ و رفع فقر و برطرف‏ ساختن‏ هر نوع‏ محروميت‏ در زمينه‏ هاي‏ تغذيه‏ و مسكن‏ و كار و بهداشت‏ و تعميم‏ بيمه‏. 13 - تامين‏ خودكفايي‏ در علوم‏ و فنون‏ صنعت‏ و كشاورزي‏ و امور نظامي‏ و مانند اينها. 14 - تامين‏ حقوق‏ همه‏ جانبه‏ افراد از زن‏ و مرد و ايجاد امنيت‏ قضايي‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏ و تساوي‏ عموم‏ در برابر قانون‏. 15 - توسعه‏ و تحكيم‏ برادري‏ اسلامي‏ و تعاون‏ عمومي‏ بين‏ همه‏ مردم‏. 16 - تنظيم‏ سياست‏ خارجي‏ كشور بر اساس‏ معيارهاي‏ اسلام‏، تعهد برادرانه‏ نسبت‏ به‏ همه‏ مسلمان‏ و حمايت‏ بي‏ دريغ از مستضعفان‏ جهان‏.

فصل سوم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران از اصل نوزده تا چهل و دو در به بیان «حقوق ملت»  پرداخته است. اصل بيست و سوم قانون اساسى براى تضمين آزادى انديشه مى گويد: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمى توان به صرف داشتن عقيده اى مورد تعرّض و مؤاخذه قرار دادنيز در اصل بيست چهارم آمده است: «نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند...»

o   حقهای عمومی غیر دولتی: امتیازها و اختیارهایی است که به سازمانها و مؤسّسه ها و مقامهای عمومی غیر دولتی از قبیل شهرداریها و شوراهای اسلامی شهر وروستا اختصاص یافته است. حق وضع عوارض شهری توسّط شورای اسلامی شهر و حق نظارت بر چگونگی ساخت و سازهای شهری توسّط شهرداریها و تعیین و وصول حق بیمه از کارفرمایان و کارگران نمونه هایی از حقهای عمومی غیر دولتی است.

4.  حقوق مشترک یا مختلط: برخی حقوقدانان از برخی انواع حق،با عنوان حقهای مشترک یا مختلط یاد کرده اند[5] . به نظر ایشان «حق مشترک آمیخته ای از حقّ خصوصی و حقّ عمومی است.برای نمونه ، ایراد صدمه ی غیر عمدی منتهی به فوت از دو حقّ خصوصی(درخواست دیه یا گذشت شاکی خصوصی) و حقّ عمومی (پیگرد متّهم به خاطر رعایت نکردن موازین قانونی) بافته شده است. در حقوق اسلام ، برای نمونه ، حقّ قصاص یک آمیخته است که جنبهی شخصی آن بر عمومیتش می چربد. در دیگر نظامهای حقوقی جهان ، قتل عمد(قصاص)یک حقّ عمدی است.»[6] امّا دقّت در بیان نمونه های حقّ مشترک ، روشنگر آن است که دو دسته حقهای خصوصی و عمومی ممکن است بر اثر یک عمل یا واقعه ی حقوقی ایجاد شوند. در این صورت همانند دو قلوهای غیر همسان، حقهای به وجود آمده ، دو نوع حقّ متفاوت خواهند بود که فقط در ریشه و منشأ پیدایش مشترکند و الّا از نظر ماهیّت و خواص دو موضوع مجزّا محسوب می شوند. چنانکه ایراد صدمه غیر عمدی به دیگری یا قتل غیر ، حق نیستند که بتوان آنها را واجد صفت توأمان خصوصی و عمومی تلقّی نمود.بلکه اعمالی غیر قانونی و نامشروعند که موجب پیدایش انواعی از حقوق متفاوت می شوند. همچنان که مرگ شخص نیز موجب ایجاد ّ حق مالکیت ورثه بر ماترک متوفّی و ایجاد حق أخذ مالیات بر ارث از جانب دولت می شود. بنابراین ، حق مشترک موجودیت مستقّلی از حقهای خصوصی و عمومی ندارد.

 



[1]  كاتوزيان،ناصر ، پيشين، ج 3، ص 443 . هم او، مقدمه علم حقوق، ش 237 ، ص 444.

[2]  همانجا.

[3]  همانجا.

[4]   لايحه قانوني نحوه خريد و تملك اراضي و املاك براي اجراي برنامه هاي عمومي ، عمراني و نظامي دولت مصوب 17/11/۱۳۵۸.

[5]  - ساکت ، محمد حسین،حقوق شناسی(دیباچه ای بر دانش حقوق)،چاپ اوّل ، نشر ثالث ، تهران ،1387 ، ص71. و دانش پژوه ، مصطفی ، مقدّمه علم حقوق با رویکرد به حقوق ایران و اسلام ، چاپ دوّم ، ناشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ،قم 1389، ص64.

[6]  - ساکت ،محمد حسین ، همان جا.


ادامه مطلب
: مرتبه

مقاله ای که در پی می آید حاوی مطالب مفیدی است که در مورد جرم محال و جرم عقیم و نیز شروع به جرم از  استاد دکتر مرتضی محسنی از نویسندگان ژرف اندیش حقوق جزای کشورمان ُ  از سایت safireedalat.com نقل می شود:

 

 

 

 

جرم محال و مقررات اصلاحي قانون مجازات عمومي اخيرالتصويب در اين خصوص
نوشته: دكتر مرتضي محسني


مدير كل دفتر تحقيقات و مطالعات

طرح مسئله و تعريف محال _ يكي از موضوعات بسيار دقيق و حساس حقوق جزا پيش بيني مقررات براي جرم محال است. ولي لازمه تعيين اين مقررات آنست كه قبلاً جرم محال تعريف گردد و سپس بررسي شود كه آيا چنين عملي قابل مجازات است يا خير.
براي تصور چنين عملي ذكر يكي دو مثال ضروريست: فرض كنيم شخصي براي از بين بردن دشمن خود تفنگي تهيه نموده و شانگاه كه آنشخص در رختخواب خوابيده است او را در رختخواب هدف گلوله قرار دهد . ولي پس از بررسي هاي دقيق معلوم ميشود كه اين شخص قبل از تيراندازي سكته قلبي نموده بوده و يا قبلا درصدد خودكشي برآمده و خود را مسموم نموده است. در اينجا مرتكب به كسي تيراندازي نموده كه قبلاً مرده بوده است. يا فرض كنيم زني بتصور آنكه آبستن است با طبيي قرار سقط جنين ميگذارد و طبيب هم درباره مشاراليها ادويه مخصوص سقط جنين تجويز مينمايد و زن هم آنها را استعمال مينمايد. ليكن پس از معاينات دقيق معلوم ميشود كه اصولا اين زن آبستن نبوده است. طبيب در اينجا اقدام به سقط جنين زني نموده است كه آبستن نبوده است يا مثلاً شخصي به قصد سرقت تابلوي معروفي وارد يكي از موزه ها ميشود, غافل از آنكه در همانروز اين تابلو براي شركت در نمايشگاهي به خارج از موزه انتقال داده شده است سارق بعملي دست زده كه موضوعاً منتفي بوده است.
همه اين مثالها نشان دهنده جرائمي هستند كه تحقق آنها عقلاً امكان پذير نميباشد. اين جرائم را دانشمندان جرائم محال يا Les delits impossibles ناميده اند. به بيان ديگر جرم محال جرمي است كه تصور و تحقق آن در عالم خارج امكان پذير نباشد.
نظير همين امور, منتهي با كمي تغيير براي اولين بار در قرن نوزدهم در فرانسه اتفاق افتاد. فرزند ناخلقي بنام لوران تصميم گرفت كه پدر خود را بقتل برساند. براي همين امر تفنگي تهيه نمود و پس از آنكه در آن فشنگ گذاشت, آنرا آماده و مهيّا به ديوار خانه آويزان كرد تا به مجرّد مراجعه پدر او را به قتل برساند. ولي پدر كه بنحوي از نقشه خائنانه او مطّلع گرديده بود آهسته و پنهاني وارد خانه شد و مخفيانه فشنگ ها را از تفنگ خارج و مجدداً تفنگ را به ديوار آويزان نمود و به همان ترتيب آهسته از منزل خارج گرديد و سپس برحسب معمول در ساعت مقرّر وارد خانه شد. لوران بلافاصله تفنگ را برداشت و به سمت او نشانه رفت و ماشه را كشيد. ليكن معلوم است كه به علّت اقدامات قبلي پدر و اينكه فشنگي در تفنگ وجود نداشت, قتلي هم اتفاق نيفتاد. برحسب شكايت پدر موضوع در مراجع قضائي مطرح گرديد. حال بحث بر سر آنست كه در چنين موردي آيا بايد اين شخص را از نظر كيفري تعقيب نمود يا خير؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ مجازات او بر چه منوال است.

بعضي از دانشمندان جرم محال را با جرم عقيم و يا شروع به جرم يكي دانسته و معتقدند كه ميتوان همان مقررات را در اين مورد نيز اعمال نمود. ولي تصور ميشود كه بين جرم محال با شروع به جرم و جرم عقيم تفاوت هائي موجود باشد.
وجه تمايز و تشابه بين جرم محال با شروع به جرم و جرم عقيم_ اگر مسئله جرم محال با دقت مورد بررسي قرار گيرد و سپس آنرا با شروع به جرم و همچنين جرم عقيم مقايسه نمائيم, ملاحظه خواهد شد كه بين آنها از بعضي جهات وجه اشتراك و از بعض جهات ديگر اختلافاتي موجود است.

آنها از اين جهت باهم شباهت دارند كه در هر سه حالت مرتكب تمام كوشش و سعي خود را براي ارتكاب جرم بعمل آورده ولي بعللي كه خارج از حدود اختيارات وي بوده به نتيجه مورد نظر خود دست نيافته است. در تمام اين احوال, مرتكب ضد اجتماعي بودن خود را به اثبات رسانيده است. به بيان ديگر از نقطه نظر جرم شناسي جرائم محال و عقيم و شروع بجرم نشان دهنده ظرفيت كيفري مرتكب است.

اما از اين وجه تشابه كه در گذريم, از نظر حقوقي اختلافاتي بين آنها وجود دارد: در مورد شروع بجرم اقدامات و عمليات مجرم قبل از حصول نتيجه و بهنگام شروع به عمليات اجرائي به مناسبت اقداماتي كه خارج از اراده متهم بوده متوقف گرديده است. او فرصت اجراء مقاصد مجرمانه خود را به دست نياورده بوده است و به قول دانشمندان در اواسط راه جنايت دستگير شده است. با اينكه او فرصت دسترسي به نتيجه را نيز داشته است, و با اينكه معهذا بعللي كه خارج از قدرت وي بوده به نتيجه مورد نظر خود نرسيده است.

براي روشن شدن مطلب باز هم ذكر مثالي ضروريست. فرض كنيم كه شخصي قصد سقط جنين زني را دارد. تمام مقدمات را فراهم مينمايد ولي درست در همان لحظه شروع دستگير ميشود. اين حالت را شروع بجرم ناميده اند.

در همين مثال ميتوان فرض نمود كه طبيب اقدامات اجرائي را هم انجام ميدهد و ادويه ضروري را هم تجويز مينمايد ولي بعداً معلوم ميشود كه اين ادويه استعمال شده قدرت سقط جنين را نداشته و بالنتيجه جنين سقط نميشود. در اين فرض نيز از نظر حقوقي و از نظر عقلي و منطقي امكان سقط جنين وجود داشته ولي بعلت موثر نبودن ادويه استعمال شده, نتيجه مورد نظر بدست نيامده است. بهمين علت هم اين عمل را جرم عقيم Delit manqué ناميده اند.

در همين مثال ميتوان فرض نمود كه ادويه استعمال شده قدرت سقط جنين را هم داشته است ولي اصولاً زن آبستن نبوده تا ادويه استعمال شده بتواند نتيجه مورد نظر را فراهم نمايند. در اين مثال موضوع سقط جنين از نظر واقعي و منطقي امكان پذير نبوده است. بهمين علت هم آنرا جرم محال ناميده اند.

وجود همين اختلافات عملي موجب گرديده كه دانشمندان در هر مورد نظرات مختلفي ابراز دارند كه ذيلاً به شرح آنها ميپردازيم. شايد بي مناسبت نباشد كه قبلاً مختصري نيز درباره مقررات جرم عقيم بحث شود.

نظريات دانشمدان و مقررات قانوني در مورد جرم عقيم _ اكثريت قريب باتفاق دانشمندان جرم عقيم را با شروع به جرم مقايسه نموده و معتقدند كه مقررات مربوط به شروع به جرم را در اين مورد نيز ميتوان اجراء نمود. اين نظريه مورد قبول مقنن ماقرار گرفته زيرا در ماده 20 قانون مجازات عمومي صراحتاً مقرر داشته است كه هركس قصد ارتكاب جنايتي كرده و شروع به اجراي آن بنمايد ولي بواسطه موانع خارجي كه ارده فاعل در آنها مدخليت نداشته قصدش معلّق يا بي اثر بماند, مستحق مجازات است.

بد نيست كه متذكر گردد كه عدّه ای از دانشمندان نيز معتقدند كه با توجه بهمان تفاوتي كه بين شروع به جرم و جرم عقيم موجود است, حق بود كه مقنن مقررات جداگانه براي هر يك از آنها پيش بيني نمايد. زيرا منطقاً بايد گفت كه خطر جرم عقيم براي جامعه بمراتب بيش از شروع به جرم است, لذا ضروريست كه مقررات شديدتري در مودر جرم عقيم پيش بيني گردد. ولي چون مقنن ما از اين نظريه اخير پيروي ننموده , و براي جرم عقيم و شروع به جرم مقررات واحدي پيش بيني نموده است, لذا ما نيز از بحث بيشتر خودداري مينمائيم.

با اينكه مقررات ماده 20 قانون مجازات عمومي ما تا حد بسيار زيادي روشن و صريح است معهذا بعضي از نويسندگان معتقدند كه طبق عبارات بكار رفته در ماده 20, اعمال مجازات در مورد جرم عقيم خالي از اشكال نميباشد (2). آنان مدعي هستند كه اولاً در قانون مجازات اشاره صريحي به جرم عقيم نشده است. ثانياً در متن ماده مقرر گرديده كه جرم بواسطه موانع خارجي كه اراده فاعل در آنها مدخليت نداشته به نتيجه نرسد. ولي گاه اتفاق ميافتد كه اين عدم حصول نتيجه منوط بعدم مهارت مرتكب است ( مثل عدم اصابت گلوله به مجني عليه در اثر عدم مهارت مرتكب). در چنين مواردي با توجه به آنكه عدم مهارت عامل داخلي است نه عامل خارجي, و با توجه به آنكه طبق اصول كلي, قانون جزا را بايد بطور مضيق تفسير نمود, لذا محكوميت و مجازات چنين مجرمي خالي از اشكال نخواهد بود.

ما با اين نظر موافق نيستيم. زيرا منظور از موانع خارجي آندسته از موانعي هستند كه خارج از اراده متهم قرار داشته باشند. و چون عدم مهارت نيز يكي از موانعي است كه خارج از اراده متهم است, لذا هيچ مانعي براي تعقيب و مجازات جرم عقيم وجود ندارد. بعلاوه مقنن بهنگام اصلاح ماده 20 قانون مجازات عمومي, عيناً همان جملات و كلمات قانون سابق را به كار برده است. و تا آنجا كه ما اطلاع داريم از زمان تصويب قانون مجازات عمومي سابق در سال 1304 تا به حال هيچوقت محاكم در تفسير اين ماده دچار ترديد نشده اند. رويه قضائي ما هميشه كساني را كه در اثر عوامل خارجي موفق به انجام جرم نشده اند قابل مجازات و تعقيب دانسته ولو آنكه عدم موفقيت آنان مربوط به عدم مهارت خود آنان باشد.

بنابراين همان قواعد و مقررات شروع به جرم و مجازات آن در مورد جرائم عقيم هم لازم الاجراء است.

عقايد و نظريات مختلف در مورد جرائم محال_ در بسياري از قوانين از جمله قانون مجازات عمومي سابق ايران و هم چنين قانون مجازات فرانسه, مقررات صريحي در مورد جرم محال بيان نشده است.سكوت اجمالي قانوني موجب شده كه طرفداران تئوري عيني يا برون ذهني صراحتاً اظهار عقيده به منع تعقيب جرائم محال نموده و طرفداران تئوري نفساني يا درون ذهني اظهار نظر به تعقيب و مجازات جرائم محال بنمايند. در اين ميان نيز عده ای راه حل هاي بينابيني پيشنهاد نموده اند. چون دانستن اين نظريات براي تشحيذ ذهن خوانندگان و پي بردن به تحولات رويه قضائي و مراحل مختلف قانونگذاري ضروريست, لذا به تشريح آنها مبادرت مي شود.

الف _ نظريه عيني در مورد تعقيب جرائم محال و يا نظريه عدم مجازات _ مبتكر و بنيان گذار اين نظريه فوير باخ دانشمند و حقوقدانان قرن نوزدهم آلمان ميباشد (3). مشاراليه و پيروانش براي اثبات نظريه خود در مورد عدم تعقيب اين اعمال مدعي هستند كه:

اولا_ در جرائم محال بهيچ وجه نظم عمومي دچار اختلال نگرديده است تا موجبي براي تعقيب و مجازات باشد. چطور ميتوان كسي را تحت عنوان قتل و يا حتي شروع به قتل تعقيب نمود و حال آنكه طرف وي قبلاً مرده بوده باشد و مرتكب، هيچ عملي براي مرگ او انجام نداده باشد.

ثانياً_ درست است كه شروع به جرم در بعضي جرائم مستحق مجازات است ولي بين شروع به جرم و جرم محال اختلاف بسياري وجود دارد. يكي از شرايط تحقق شروع به جرم وجود اقدامات اجرائي و شروع به اجراء است. اين اقدامات اجرائي و شروع به اجراء هم موقعي مصداق پيدا مينمايد كه موضوع جرم ، واقعيت حقيقي و خارجي داشته باشد. در مورد جرم محال چون موضوع معدوم و محال است لذا شروع به امر محال هم مصداق پيدا نخواهد كرد. از نظر منطق وقتي ميتوان از شروع به امري بحث نمود كه آن امر وجود داشته باشد. شروع به امر معدوم ، عقلاً و منطقاً ممكن نيست. چگونه ميتوان تصور شروع به سقط جنين زني را نمود كه آن زن هرگز حامله نبوده است.
ثانياً_ با ملاحظه بعضي از قوانين چنين استنباط ميشود كه هدف واضعين آنها اين بوده كه جرائم محال از تعقيب و مجازات مصون باشند و اين هدف راحتي در بعضي از مواد قانون صراحتاً پيش بيني نموده اند. مثلا در ماده 301 قانون مجازات فرانسه به هنگام تعيين مجازات براي جرم سم دادن, اصطلاح مواد كشنده به كار رفته و صراحتاً استعمال موادي مورد توجه قرار گرفته كه واقعاً بتوانند به حيات ديگري لطمه وارد آورند (4). لذا هرگاه اين ادويه نتواند چنين نتيجه را بوجود آورند خود مقنن استعمال آنها را مشمول اين ماده ندانسته است.

نظير همين مقررات در قانون مجازات ايران نيز ديده ميشود. ماده 176 قانون مجازات عمومي در اين خصوص ميقرر ميدارد: هركس عمداً به ديگري ادويه يا مشروباتي بدهد كه موجب قتل يا مرض يا عجز از كارکرد او شود مثل آنست كه بواسطه جرح يا ضرب موجب آن شده باشد و همان مجازات را خواهد داشت. بنابراين استعمال ادويه كه نميتوانند موجبات مرگ را فراهم نمايند قابل تعقيب نميباشند.

طرفداران نظريه عيني اضافه مينمايند كه با توجه به اين مواد قانوني چگونه ميتوان جرم محال را تعقيب نمود و يا كسي را به اتهام استعمال قرص ويتامين بعنوان وسيله قتل به مجازات محكوم نمود؟

استدلال فوق مدتها الهام بخش رويه قضائي در بسياري از كشورهاي جهان اعم از فرانسه و سويس و آلمان و اتريش بود. ديوان كشور فرانسه در رايي كه در سال 1859 صادر كرد صراحتاً اظهار داشت كه: اعمال انجام يافته نسبت به زني كه آبستن نبوده, بدون توجه به قصد مرتكب نميتواند شروع به جرم سقط جنين محسوب گردد. هم چنين در سال 1894 نظرداد كه جيب بري كه براي سرقت دست در جيب خالي ديگري فرو برده است قابل مجازات نميباشد.

ب_ نظريه نفساني در مورد جرائم محال يا نظريه ضرورت مجازات_ نظريه عيني از همان ابتداء , خاصه با گسترش دانش جرم شناسي مورد انتقاد شديد قرار گرفت. انتقاد كنندگان معتقد بودند كه آنچه براي جامعه مضرّ است همان ظرفيت كيفري مجرم و يا حالت خطرناك اوست كه با ارتكاب جرم محال به منصه ظهور درآمده است. كسي كه با انجام جرم محال خبث طينت و نيات پليد خود را نشان داده, ثابت نموده است كه شخص است ضد اجتماعي و خطرناك. از نظر جرم شناسي هيچگونه تفاوت و فرقي بين جرم محال و شروع به جرم وجود ندارد, زيرا در هر دو آنها حال ضد اجتماعي مرتكب به اثبات رسيده است. در چنين صورتي مقررات قانون جزا نبايد مأمن و پناهگاه اين قبيل افراد باشد (5).

در تعقيب همين نظريه اميل گارسون حقوق دان فرانسوي نوشت كه وقتي قانون شروع به جرم و جرم عقيم را مستحق مجازات ميداند, از نظريه و تئوري نفساني و درون ذهني پيروي نموده است. او اين اعمال را بخاطر نتيجه و ضرر مادي كه به جامعه وارد ميآورند تعقيب نميكند, بلكه هدف وي از اين تعقيب همان مجازات مقاصد مجرمانه است كه حاكي از خطرناكي و تقصير مرتكب است. بنابراين هرگاه چنين حالت خطرناكي وجود داشته باشد بايد مرتكب تحت تعقيب و مجازات قرار گيرد خواه جرم او امكان پذير باشد خواه چنين نتيجه محال و ممتنع (6).

در حال حاضر نيز همين نظريه يعني ضرورت تعقيب جرائم محال مورد توجه مكاتب جديد كيفري و از جمله مكتب دفاع اجتماعي نوين قرار گرفته است. آقاي مارك آنسل صراحتاً در كتاب خود تحت عنوان دفاع اجتماعي نوين, تئوري عيني را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است كه اين قبيل افراد كه از نظر جرم شناسي كاملاً مجرم هستند نبايد بخاطر ظاهر عبارات قانوني و تكنيك هاي غلط قضائي از تعقيب و مجازات مصون بمانند (7).
گرچه قبول تئوري درون ذهني از نظر دفاع اجتماع داراي محاسن فراواني است ولي قبول آن بطور دربست نيز درپاره ای از موارد موجب افراط و تفريط هاي بي رويه ميشود. مثلا هرگاه كسي درصدد برآيد كه بوسيله سحر و جادو ديگري را به قتل برساند, طبق تئوري نفساني قابل تعقيب است. و حال آنكه تمام دانشمندان معتقدند كه چنين فردي به هيچوجه قابل مجازات نميباشد. هم چنين اگر كسي به جاي سرقت اموال ديگران, درنتيجه اشتباه اموال خود را بردارد و تصاحب بنمايد بر طبق اين تئوري قابل تعقيب است و حال آنكه تمام دانشمندان در اين خصوص نيز معتقدند كه اين قبيل جرائم كه به آنها عنوان جرائم تصوري را داده اند قابل تعقيب و مجازات نميباشند.

ج _ نظريات تلفيقي يا بينابين _ براي جلوگيري از افراط و تفريط هاي ياد شده برخي از دانشمندان درصدد بر آمده اند كه بين فرضيه عيني و فرضيه نفساني تلفيقي بوجود آورند. بعضي از آنان كوشش نمودند كه موضوع عدم امكان را به عدم امكان نسبي و عدم امكان مطلق تقسيم نمايند. برخي ديگر آنرا به عدم امكان حكمي و عدم امكان موضوعي طبقه بندي كردند كه ذيلاً شرح داده ميشود:

1-   عدم امكان نسبي و عدم امكان مطلق _ طرفداران اين نظريه معتقدند كه عدم امكان در جرائم محال از دو حال خارج نيست. يا اين عدم امكان مطلق است يا نسبي.
عدم امكان هنگامي مطلق است كه اصولا تصور وقوع جرم امكان پذير نباشد مثل كشتن شخصي كه قبلا مرده است و يا سقط جنين زني كه آبستن نيست. موضوع اين جرائم به هيچوجه امكان پذير نيست. بهمين علت هم اين عدم امكان را عدم امكان مطلق ناميده اند. آنان معتقدند كه در عدم امكان مطلق نبايد مرتكب را تعقيب و مجازات نمود.

اما عدم امكان نسبي آنست كه امكان قوع جرم ممكن باشد ولي به عللي وقوع آن در زمان ممتنع گردد. مثل آنكه كسي براي سرقت جواهرات صندوقي را كه معمولاً محل جواهرات است باز مينمايد ولي در آنروز صاحب جواهرات آنها را خارج نموده بوده است. در چنين فرضي امكان سرقت وجود داشته ولي بعلت عمل صاحب جواهر وقوع جرم سرقت در آنروز ممكن نبوده است. طرفداران اين نظريه معتقدند كه در اين قبيل موارد كه امكان سرقت وجود داشته , ميتوان مرتكب جرم محال را تعقيب و مجازات نمود.

همين فرضيه عدم امكان مطلق نسبي در مورد وسائل به كار برده شده هم مصداق پيدا مينمايد. مثلاً تيراندازي با هفت تير چوبي يا تفنگ خالي بمنظور قتل عملاً امكان پذير نميباشد. لذا وسيله بكار برده شده مطلقاً فاقد خاصيت مورد نظر است. اما تيراندازي به كسي كه از تيررس خارج گرديده، عدم امكان نسبي وسيله است. زيرا وسيله بكار برده شده ، قدرت كشتن را داشته است, امّا چون طرف از تيررس خارج شده بوده, بالنتيجه گلوله به وي اصابت نكرده است. طرفداران اين نظريه معتقدند كه در مورد اول يعني عدم امكان مطلق وسيله ، بايد از مجازات خودداري شود, ولي در مورد عدم امكان نسبي وسيله, مرتكب مستحق مجازات است.

انتقادات وارد بر اين نظريه _ اين نظريه گرچه ظاهراً فريبنده و اقناع كننده است ولي از ايراد و انتقاد هم مصون نمانده است. مخالفين چنين استدلال ميكنند كه يا عمل مورد نظر مجرم، امكان پذير بوده يا خير. منطقاً نميتوان عدم را به دو قسمت عدم نسبي و عدم مطلق تقسيم نمود. زيرا همانطور كه نميتوان شخص مرده را از نعمت حيات محروم نمود, به همان ترتيب هم نميتوان كسي را كه در اطاق وجود ندارد به قتل رسانيد.
در مورد وسيله نيز همين اشكال موجود است. زيرا به همان ترتيب كه كشتن ديگري با تفنگ خالي ممكن نيست, به همان نحو هم نميتوان كسي را كه از تيررس خارج شده به قتل رسانيد. بعلاوه براي خروج از تيررس هم ميزان و حدّي در دست نيست. اين فاصله در تفنگ هاي مختلف فرق ميكند. براي بعضي از تفنگ ها از صد متر تجاوز نمينمايد و حال آنكه براي بعضي ديگر ممكن است به چند ين صدمتر هم برسد. در چنين حالتي اگر اين فواصل از اين حدود هم تجاوز نمود و مثلا به چند كيلومتر رسيد آيا ما با عدم امكان مطلق روبرو نيستيم؟

از آن گذشته نتيجه و تاثير وسائل به كار رفته هم در اشخاص مختلف فرق مينمايد. وسيله ای  كه فرد ضعيفي را از پا در ميآورد, در فرد قوي هيكل ديگر اين نتيجه را به بار نخواهد آورد. پس نتيجه و تاثير يك وسيله در دو فرد مختلف دو نتيجه مختلف هم به بار خواهد آورد. حال بايد اين عدم امكان وسيله را نسبي يا مطلق دانست؟
2- عدم امكان حكمي و عدم امكان موضوعي _ براي احتراز از ايرادات ياد شده برخي از دانشمندان عدم امكان را به عدم امکان حكمي و عدم امكان موضوعي تقسيم نموده اند.
بنيان گذار اين تقسيم بندي پروفسور گارو حقوق دان فرانسوي است (8). او مدعي است كه عدم امكان وقتي قانوني و حكمي است كه يكي از عناصر متشكله قانوني جرم وجود نداشته باشد. مثلاً از نظر قانون, قتل عبارتست از خاتمه دادن به حيات ديگري. و همچنين سقط جنين عبارتست از اخراج جنين از رحم مادر. پس زنده بودن طرف و يا آبستن بودن مادر جزء تعاريف قانوني قتل و سقط جنين است. حال اگر در مورد خاصي اين عناوين قانوني مصداق پيدا ننمايد نميتوان گفت كه اصولاً جرمي با توجه به تعاريف قانونی آنها اتفاق افتاده است. پس اگر كسي به مرده تيراندازي نمايد و یا درصدد سقط جنين زني بر آيد كه حامله نباشد, اعمال ارتكابي وي فاقد عنوان قانوني قتل و سقط جنين بوده و از نظر فقدان عناصر قانوني متشكله جرم, قابل تعقيب و مجازات نميباشد.
پروفسور رو يكي ديگر از استادان حقوق جزاي فرانسه دنباله همين نظريه را گرفته و اضافه مينمايد كه قانون جزا حافظ حقوق مردم بوده و ديگران را از تجاوز به اين حقوق منع مينمايد. از جمله اين حقوق كه مورد حمايت مقنن قرار گرفته حق حيات است كه مقنن تجاوز به آنرا با قيد مجازات منع كرده است. ولي لازمه اين تجاوز و بالنتيجه ضرورت اجراي مجازات آنست كه موضوع حق ، وجود خارجي داشته باشد. در مورد تيراندازي به مرده چون اصولاً حق حيات قبلا از بين رفته لذا مجازات پيش بيني شده قانوني هم بايد از بين برود (9). اين دانشمندان معتقدند كه در خصوص عدم امكان حكمي موردي براي تعقيب و مجازات وجود ندارد.

اما عدم امكان وقتي موضوعي است كه موضوع جرم از نظر تعاريف قانوني امكان پذير باشد ولي نتيجه مورد نظر مرتكب بعلت عدم حضور موقتي موضوع ممكن نباشد. مثلاً شخصي به تصور آنكه طرف وي بر حسب معمول در رختخواب خود خوابيده است به سمت او تيراندازي مينمايد, غافل از آنكه آنشخص در همان ساعت براي قضاي حاجت از اطاق خارج شده بوده است. و يا اينكه كسي براي سرقت دست در جيب ديگري كه محل كيف پول است مينمايد ولي اتفاقاً آنشخص محل كيف پول را قبلاً تغيير داده بوده است. در اين قبيل موارد امكان قتل و سرقت از نظر تعاريف قانوني امكان پذير است, ليكن بعلت عدم حضور موقتي آنها ، نتيجه مورد نظر موضوعاً به دست نيامده است. طرفداران اين نظريه معتقدند كه در مورد عدم امكان موضوعي ، مانعي براي مجازات موجود نيست, چه اين عدم امكان موضوعي كاملا با شروع جرم تطبيق مينمايد.

اين نظريه نيز از انتقاد مصون نمانده است. مخالفين مدعي هستند كه در اين موارد اصولاً به قصد مجرمانه مرتكب و خطرات ناشي از وي توجهي نشده است. و حال انكه همانطور كه در فوق هم گفته شد نبايد از اين خطرات و ظرفيت كيفري اين مجرمين غافل بود. بهمين جهت هم دانشمندان متأخر از قبيل دون دو د و وابر و بوزا و سايرين بيشتر طرفدار همان فرضيه درون ذهني ميباشند (10). در ايران نيز همين فرضيه مورد قبول اكثريت دانشمندان قرار گرفته است . آقاي دكتر صدارت معتقدند كه قبول اين نظريه چه از لحاظ اجراء عدالت و چه از جهت دفاع اجتماع موجه و مقرون به صواب است (11). آقاي دكتر صانعي نيز مجازات جرائم عقيم و محال را كاملا موجه دانسته اند (12).

تحولات رويه قضائي فرانسه _ با توجه به اين انتقادات رويه قضائي فرانسه از تبعيت نظريه عيني كم كم چشم پوشيده و به سبكي گرائيده است كه ميتوان آنرا ماخوذ از نظريه نفساني و يا حداقل نظريات تلفيقي دانست.

ديوان كشور فرانسه پس از آنكه در سال 1859 اعمال به منظور سقط جنين زن غير آبستن را معاف از مجازات دانست, در سال 1877 با صرفنظر كردن از تئوري عيني, مقرر داشت كه تيراندازي به خوابگاه كسي كه اتفاقاً در آن موقع در خوابگاه نبوده مشمول عنوان شروع به قتل است. بعدها نيز ورود به اتومبيل ديگری به قصد سرقت محموله آن كه قبلاً تخليه شده بود و يا دست فرو بردن در جيب خالي ديگر را مشمول عنوان شروع به سرقت دانست.

و با لاخره در سال 1961 عمل زن و شوهري را كه تصميم گرفته بودند با استعمال ادويه غير موثر كلفت خود را وادار به سقط جنين نمايند, شروع به سقط جنين و قابل مجازات اعلام نمود.

مقررات جزاي ايران در مورد جرم محال _ قانون مجازات سابق ايران در مورد جرم محال مقرراتي وضع ننموده بود, و بهمين علت بعضي از دانشمندان موافق تعقيب جرائم محال و بعضي ديگر مخالف آن بودند. در سال 1352 قانون مجازات عمومي مورد اصلاح قرار گرفت. قانون مصوب اخير در تبصره ماده 20 مقرر ميدارد: در صورتيكه اعمال انجام يافته ارتباط مستقيم با ارتكاب جرم داشته باشد ولي به جهات مادي كه مرتكب از آنها بي اطلاع بوده وقوع جرم غير ممكن باشد عمل در حكم شروع به جرم محسوب ميشود.
بسياري از شارحين حقوق جزاي ايران معتقدند كه تبصره مزبور جواز تعقيب و مجازات جرم محال بوده و از اين ببعد هيچگونه مانعي براي تعقيب جرائم محال موجود نيست (13).
ما با نظريه ابرازي بطور دربست موافق نبوده و معتقديم كه چنين بنظر ميرسد كه مقنن در تنظيم تبصره مزبور  از نظريه عدم امكان حكمي و عدم امكان موضوعي تبعيت نموده باشد. زيرا در تبصره مزبور صراحتاً اشاره شده .... اعمال انجام يافته ارتباط مستقيم باارتكاب جرم داشته باشد.... تفسير صحيح و منطقي كلمات بكار برده شده, مخصوصاً استعمال كلمه جرم حاكي از آنست كه اعمال انجام شده بايستي جنبه جرمي داشته باشد. و همانطور كه در بيان عدم امكان حكمي بيان شد ما وقتي ميتوانيم عملي را جرم بناميم كه تعاريف قانونی جرم بر آن صادق باشد.

تير اندازي به مرده به تصوّر آنكه اين شخص زنده است و يا تجويز ادويه به زني كه اصولا آبستن نيست ؛ نميتواند مشمول عناوين قانوني قتل و يا سقط جنين گردد. در اين موارد بعلت كامل نبودن تعريف قانوني, موضوع فاقد عنوان قانوني جرم است. و چون در قانون صراحتاً به كلمه جرم اشاره شده لذا تصور ميشود كه مجازات جرم محال حكمي خالي از اشكال نباشد. خاصه آنكه تفسير قوانين جزائي بطور موسّع آنهم بضرر متهم جايز نميباشد.

بنابراين بايد نتيجه گرفت كه عدم امكان حكمي قابل تعقيب نيست. ولي باتوجه به جملات بكار برده شده در تبصره مزبور هيچگونه مانعي براي تعقيب جرائم محال موضوعي وجود ندارد. زيرا در اين قبيل موارد امكان وقوع جرم از نظر قانونی محتمل بوده و چون مرتكب به جهات مادي از آن بي اطلاع بوده, لذا مستحق مجازات ميباشد. اما اميدواريم كه رويه قضائي با امعان نظر بيشتر اين موضوع را روشنتر نمايد.
غير قابل تعقيب بودن بعضي از جرائم محال موضوعي _ با تمام تفاصيلي كه ذكر گرديد بعضي از جرائم محال موضوعي قابل تعقيب و مجازات نميباشند. مثلا هرگاه كسي تصميم به قتل ديگري بگيرد و براي اين كار به سحر و جادو متوسل گردد, اين مقدار اعمال را نميتوان قابل تعقيب اعلام نمود. همه دانشمندان و نويسندگان در مورد منع تعقيب اين افراد موافقند. علت آنهم اينست كه نه تنها حصول نتيجه بعلت عدم امكان وسائل استعمال شده امكان پذير نيست, بلكه كسي كه در قرن حاضر و با پيشرفت علوم باز هم عقيده به سحر و جادو داشته باشد, از عقل كامل و كافي بهره مند نميباشد تا بتوان وي را تعقيب نمود. عدم تعقيب وي در اين موارد بيش از آنكه مربوط به جرم محال باشد مربوط به حالت رواني مرتكب است.

 


ادامه مطلب
: مرتبه

السلام عليك يا اباعبداله الحسين

فرا رسيدن ماه محرم را به تمامي شيعيان و مسلمانان تسليت   مي گوييم .


ادامه مطلب

: مرتبه

با سلام
موضوع هاي كار تحقيقي2  سعيدباقري دانشجوي ترم آخر علوم قضايي

موضوع اول: بررسي رابطه باورهاي ارتباطي با دل زدگي زناشويي و مقايسه آن در زنان متقاضي طلاق و زنان خواهان ادامه زندگي مشترك
موضوع دوم: بررسي سربازان فرار از خدمت
موضوع سوم: اخلال در نظم عمومي موضوع ماده 618 قانون مجازات اسلامي

پاسخ:

دوست گرامی :

یکی از دو موضوض اول یا دوم را در قالب تعیین شده می توانید انتخاب و انجام دهید.


ادامه مطلب
: مرتبه

سوالها ی امتحان پایان ترم درس حقوق جزای اختصاصی 3

نام مدرس : اکبر نقدی سپهوند:

   نام درس: حقوق جزای اختصاصی 3

مشخصه درس :1289

تاریخ امتحان :30/3/1388

ساعت امتحان: 16

مدت امتحان :100 دقیقه

وسایل مجاز درجلسه امتحان :

قانون مجازات اسلامی و کتاب درسی

                 

                               

 

 

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد                                                                امتحانات نيمسال 2-88-87

دانشجوي گرامي لطفا"قبل از پاسخگويي پشت وروي ورقه را كنترل نماييد واز تعداد سوالات مطمئن گرديد . ضمنا تحويل برگ سوالات  به همراه پاسخنامه الزاميست  .

 

الف - شخص معتادی با در دست داشتن یک سرنگ آلوده به خون با ادعای اینکه مبتلا به بیماری کشنده ایدز می باشد؛ در یکی از خیابانهای شلوغ شهربه قصدأخذ پول ، مبادرت به تهدید و ترساندن مردم نموده است.

1.      به نظر شما اتهام او در این مرحله چیست؟آیا می توان اورا محارب محسوب نمود؟

2.      مستند قانونی شما کدام است؟

3.      استدلال شما چیست؟

ب – شخصی بالغ وعاقل و مختار در دادگاه  اقرار نموده است که قصد کشتن یکی از مراجع تقلید با تابعیت خارجی مقیم ایران را داشته است و بنابراین بدون هیچ اقدام عملی خود را به نیروی انتظامی معرفی نموده است؟

1.       آیا می توان  او را سؤقصد کننده به جان یک مرجع تقلید بزرگ دانست؟

2.       چرا؟ استدلال شما چیست؟

3.       استناد قانونی شما کدام است؟

ج – یک سارق پس از سرقت به تصوّر آنکه تعدادی اوراق و اسناد غیر دولتی است ؛ اقدام به سوزاندن آنها نموده است. اینک در دادگاه محرز شده اسناد مزبور کلاً اسناد دولتی بوده اند:

1.      به نظر شما چه اتّهامی  به جز سرقت متوجّه مشارٌالیه می باشد؟

2.      مستند قانونی و استدلال شما چیست؟

   د  شخصی با استفاده از ماشین تایپ اقدام به تغییر نام و نام خانوادگی خود در شناسنامه اش نموده است. با توجه به اینکه در اداره ثبت احوال نام و نام خانوادگی افراد دستی و با خودنویس ومانند آن نوشته می شود ؛ آیا می توان اقدام شخص مزبور را جعل محسوب نمود؟چرا؟

موفّق باشید.


ادامه مطلب
: مرتبه

نام مدرس :   اكبر نقدي سپهوند

   نام درس:  حقوق جزاي اختصاصي3

مشخصه درس :

6551-3698-3709

تاریخ امتحان :3/4/1389

ساعت امتحان

:16:15

مدت امتحان :

120 دقيقه

وسایل مجاز درجلسه امتحان :

قانون مجازات اسلامي+ كتاب درسي

آیا جهت پاسخگویی نیاز به ورقه امتحانی دارد ؟      بلي                                                                                                            خیر

جزوه کتاب باز                                                                 جزوه کتاب بسته

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد                                                              امتحانات نيمسال 2-88-87



 

   دانشجوي گرامي: لطفا"پيش از پاسخگويي      نام  و مشخصه هاي  خود را در پاسخنامه  بنويسيد  و از  تعداد   و تطبيق سؤالها و پاسخها مطمئن شويد . پاسخها با خط خوانا’ منظم وبترتيب     بخش و شماره ي هر سؤال در پاسخنامه درج شوند.مثلاً پاسخ سؤال   1 بخش اول-

حداكثر حجم پاسخ  هر پرسش بر حسب مورد  در يك تا سه سطرتنظيم و نوشته شود.

درضمن   هنگام  برگذاري امتحان طرح پرسش مرتبط با درس جايز نيست. تحويل برگ سؤالها  لازم نيست .

بخش اول -بيژ  ن در حالي كه مسلح به يك سلاح كمري مجاز  بود ؛ بقصد سرقت يك باطريَ خودرو   ’ وارد يك مركز نظامي آموزشي شد اما چون نگهبانان متوجه حضور    او  شدند ” در حين فرار  چند تير شليك كرد كه بر اثر آن حاضران در محل ترسيده’ خود را به زمين انداختند.

1.       به نظر شما چه اتهامي متوجه بيژ ن است؟

2.      مستند قانوني شما كدام است؟

3.     استدلال شما چيست؟

بخش دوم – نصير    با تحريك  احمد و ميثم آنان را به جنگ و كشتار تعدادي از  اهالي روستا ي الف  اغوا نمود ولي آن دو پس از مشورت با يكي از دوستان خود از انجام چنين كاري خودداري و مراتب را به  پاسگاه محل اعلام نمودند.

1.       به نظر شما آيا اتهامي متوجه نصير خواهد بود؟بيان نماييد.

2.      مستند قانوني شما كدام است؟

3.     استدلال شما چيست؟

بخش سوم -  حسن كه دانشجوي  دانشكاه است ‎؛ با استفاده از رايانه شخصي ’به صدور يك برگ گواهي اشتغال بتحصيل با  امضاي   واقعي خود  و قيد  عبارت  «از طرف رئيس دانشگاه» در جلوي آن ’     براي معرفي  خود  به اداره  راهنمايي و رانندگي ’  براي اخذ گواهي نامه رانندگي ’ اقدام نموده است.

1.      آيا  او مرتكب جرم جعل شده است؟چرا؟

2.      در صورتي كه حسن ’  به ساخت يك عدد كارت الكترونيكي براي استفاده  از سلف سرويس دانشگاه      بدون اينكه حاوي هيچگونه  امضاء يا   نوشته اي باشد ؛   اقدام نمايد  ؛    بگونه اي كه توسط دستگاه كارت خوان  پذيرفته شود   ؛    آيا مي توان عمل او را مصداق جرم جعل  دانست؟چرا؟

بخش چهارم – حميدمتوجه شد كه يك عدد ربع سكه  بهار آزادي را  كه در خيابان پيدا كرده است ؛ تقلبي   و مخدوش است . بنابر اين ’    آن را به گداي محله  داد.

1.      به نظر  شما آيا   وي مرتكب جرمي شده است؟ چرا؟ استدلال شما چيست.      مستند قانوني شما كدام است؟

موفق باشيد.

× حداكثر امتياز’    براي هر پاسخ درست  2     نمره  است.

 


ادامه مطلب
: مرتبه

الف- ترجمه نمایید:

1-Throughout the world there are more than eight million men, women and children in prisons .

 

2- Prisons are of small benefit to society, disrupt the family life of prisoners and give little satisfaction to victims.

 

3- Criminal justice should not be used to resolve problems which are not relevant to it. Depenalisation should be encouraged wherever possible.

 

4- Imprisonment should be used by courts as an exception rather than a first option.This should apply especially in respect of pre-trial detention and judicial custody.

 

5- In some societies more than 50% of all prisoners are detained for non-violent drug related offences.

 

ب- درک مطلب : متن زیررا مطالعه نمایید و سپس به پرسشهای ذیل آن به فارسی پاسخ دهید:

A greater number of offenders who are at present detainedin custody are likely to be dealt with in the community. This should lead to a reduction in prison populations. This, in turn,should give prison administrators the opportunity to assist prisoners to use  their time in prison positively and to prepare for release.

1- در متن چه راه حلی برای کاهش تعداد بازداشت شدگان ارائه شده است؟

 

 

2- کاهش جمعیت کیفری  زندانها  چه آثاری را باعث می شود؟

 

 

ج- معنی فارسی کلمه ها و اصطلاحهای زیر را بیان نمایید:


    Restorative justice

    Public awareness

    Marginalized

   drug abuse

    accountability

    non- governmental organizations

   Human rights

   effective monitoring


ادامه مطلب
: مرتبه

دانشمندان با انجام تحقیقاتی متوجه شدند روند قضاوت ممکن است تحت تاثیر عواملی مانند زمان غذا خوردن قضات قرار بگیرد و به این ترتیب شاید عدالت برای همه زندانیان رعایت نشود.

ابوالفضل کریمی: قضات بعد از خوردن غذا با احتمال بیش‌تری به نفع زندانیان قضاوت می‌کنند و حکم به آزادی و عفو آن‌ها می‌دهند.

به گزارش دیلی‌میل، نتایج آخرین تحقیقات نشان می‌دهد زندانیانی که به دنبال عفو هستند، در صورتی که بلافاصله بعد از آن‌که قاضی غذایش را صرف کرد، برای دریافت حکم در برابر او قرار بگیرند، شانس بیش‌تری برای عفو شدن دارند.

محققان که برای مدتی روند قضاوت تعدادی از قضات را بررسی کرده بودند، متوجه شدند قضات بعد از صرف یک میان وعده یا وعده غذایی کامل با احتمال 65 درصد بیش‌تر حکمی را به نفع زندانیان صادر می‌کنند. اما هر چه از صرف وعده غذایی بگذرد، احتمال صدور رای موافق با عفو و آزادی زندانیان کم‌تر می‌شود تا این که در نهایت این وضعیت به جایی می‌رسد که قضات دیگر نظر مثبتی نسبت به زندانیان پیدا نمی‌کنند.

دانشمندان معتقدند این یافته‌ها که توسط محققان دانشگاه کلمبیا به دست آمده، می‌تواند در انواع دیگری از تصمیم‌گیری‌های مهم مورد توجه واقع شود.

پروفسور جاناتان لواو بیش از 1000 تصمیم‌گیری مختلف را که در طول 50 روز توسط قضات گرفته شده بود، به دقت مورد بررسی قرار داد. در این بین او روند قضاوت را بعد از صرف صبحانه، میان وعده و هم‌چنین ناهار مطالعه کرد.

به این ترتیب پروفسور لواو متوجه شدند درصد حکم‌های صادر شده به نفع زندانیان در هر کدام از این دوره‌های زمانی از 65 درصد آغاز شده و در نهایت به مقدار تقریبی صفر درصد می‌رسد. سپس این روند بلافاصله بعد از صرف غذا دوباره به رقم 65 درصد بازمی‌گردد.

شواهد به دست آمده از این تحقیقات نشان می‌دهد زندانیانی که به مورد آن‌ها در اوایل هفته یا حتی در اوایل روز رسیدگی می‌شود، شانس بیش‌تری برای عفو شدن نسبت به زندانیانی دارند که به مورد آن‌ها در زمان‌های دیگر رسیدگی می‌شود. این نتایج نشان می‌دهد که ممکن است روند قضاوت کاملا بی‌طرفانه نباشد و تحت تاثیر فاکتورهایی قرار بگیرد!




منبع: خبرآنلاین
چاپ شده در تاریخ شنبه 27 فروردین 1390 - 00:27:56 از آدرس:


ادامه مطلب
: مرتبه

موسسه انگليسي رويال سوسايتي:
ايران رتبه نخست جهان در رشد توليد علم را كسب كرد

خبرگزاري فارس: موسسه انگليسي رويال سوسايتي با اشاره به 18 برابر شدن توليد علم در ايران طي سال‌هاي 1996 تا 2008 اعلام كرد ايران رتبه نخست رشد علمي جهان را طي اين مدت كسب كرده است.

به گزارش گروه اقتصاد بين الملل فارس موسسه انگليسي رويال سوسايتي طي گزارشي اعلام كرد ايران در ميان كشورهاي جهان بيشترين رشد علمي را طي سال هاي 1996 تا 2008 داشته است.
بر اساس اين گزارش توليد علم در ايران طي اين مدت 18 برابر شده است و در حالي كه در سال 1996 تنها 736 مقاله علمي در ايران منتشر شد اين رقم در سال 2008 به 13 هزار و 238 مقاله رسيده است. بدين ترتيب ايران بالاترين نرخ رشد توليدات علمي در جهان را به خود اختصاص داده است.
اين گزارش در ادامه به همكاري دانشمندان آمريكايي با همتايان ايراني خود به رغم سياست تحريم واشنگتن اشاره كرده است. تعداد مقاله هاي مشترك بين دانشمندان دو كشور طي اين مدت 5 برابر شده و از 388 مقاله به 1831 مقاله رسيده است.
توليدات علمي تركيه نيز طي سال هاي1996 تا 2008 با رشد چهار برابري مواجه شده است. كشورهاي چين، برزيل، تونس، سنگاپور و قطر نيز با رشد خوبي در توليدات علمي خود مواجه شده اند.
بر اساس اين گزارش به رغم پيشرفت هاي قابل توجه كشورهاي در حال توسعه در بخش علم آمريكا، اروپا و ژاپن همچنان جايگاه خود به عنوان بزرگترين توليد كنندگان علم در دنيا را حفظ كرده اند. در عين حال جايگاه آن ها نسبت به گذشته ضعيف تر شده است. سهم آمريكا در توليدات علمي جهان 26 درصد بوده است كه اين رقم به 21 درصد كاهش يافته است.

منبع:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9001090026


ادامه مطلب
: مرتبه

 

در آستانۀ نوروز :    

 

 

     وقتی نسیم صبح 
     نام خدا ــ به زمزمه ــ درگوش خاک گفت ، 
     جان جهان شکفت ؛
     درکوچه های شهر 
     از هر شکاف سنگ دل سبزه ای تپید 
     گلبوته ها دمید 
     نوروز سر رسید . 
      

     هان ، ای بهار من 
     بازآ که بی حضور تو عیشم به کام نیست 
     فصل بهار آمده اما بدون تو 
     تام و تمام نیست . 

     باز آی تا به عهد امانت وفا کنیم : 
     احیای عشق قدیمی ؛ معصوم ، پاک ، صمیمی . 
     وقت است باز شور جوانی به پا کنیم ؛ 
     از لوح دل غبار بشوییم 
     در جویبار خاطره های زلال خویش 
     ماهی شویم ؛ عاشق و شیدا شنا کنیم !   

 

( اسدالله نوروزی )

 



ادامه مطلب
: مرتبه

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران بروم

افتخار شاگردیش نصیبم شد و مقداری از اصول فقه و متن کامل مبانی تکملة المنهاج را در محضرش  در حدود سال۱۳۶۹و ۱۳۷۰ طی مدت یک سال تلمذ کردم .

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی    آن شب قدر که این تازه براتم دادند

مرحوم دکتر امیرخان سپهوند نیز با دو تن از رفقایش در کلاسش شرکت می کردند. و ... بالاخره در جلسه دفاع از پایان نامه ام  بعنوان داور در کنار استاد دکتر محمد آشوری که استاد راهنما و دکتر ایرج گلدوزیان که استاد مشاورم بودند با آرامش و وقار خاطره انگیزی نشسته و باب سخن و بحث آغازیدند   و...اینک آن خاطرات شیرین از این شخصیت عظیم علمی به یادگار در قلبم و روحم مانده است. نمونه ایی مثال زدنی از دریای سترگ دانش و عاشق جدی مباحث علمی بودند. آثارش اعم از کلام و نوشتار همه محکم و قابل استناد و معتبر بوده و هست. به علوم اسلامی احاطه ی عمیق داشت. از مقاله های به یاد ماندنیش حقوق جزای اسلامی بود که پیش از انقلاب اسلامی در نشریه حقوق تطبیقی  منتشر شده بود و بعد در کتاب مجموعه مقالات حقوقی چاپ و منتشر گردید دو کتاب حدود و دیات ایشان نیز واقعاْ خواندنی و منابعی ارزشمند برای حقوقدانان و دانشجویان است.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز      مرده آن است که نامش به نکویی نبرند  

یادش گرامی و غفران و رحمت الهی بر او باد. 


ادامه مطلب

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط تم بلاگ