1.     بیان مسئله: پرونده امتحانات نیمسال اول سال تحصیلی جاری، در دانشگاه ما بسته شد. بعنوان معلّمی که سالهاست؛ حرفه ام آموزش دانشجویان رشته های حقوق و علوم قضایی است؛ در ترم جاری شاهد افت تحصیلی تعداد بیشتری از دانشجویان در مقایسه با چهار نیم سال تحصیلی(دو سال) اخیر بوده ام. در پیشرفت تحصیلی عوامل متعدّدی تأثیرگذارند که از جمله ی آنها می توان به مؤلّفه های استاد(معلّم)، فضای آموزشی، ابزارهای آموزشی شامل کتاب یا جزوه، شیوه ی تدریس، نحوه ی ارزشیابی ابتدایی و پایانی، نحوه گزینش دانشجو و امثال آن اشاره کرد. یکی از درسهای مورد تدریس من که سالها در مورد آن فعالیت آموزشی داشته ام؛ درس مقدّمه علم حقوق است. از عوامل تأثیر گذار به شرح فوق در پیشرفت یا افت تحصیلی دانشجویان در درس مزبور، در نیمسال گذشته، یک متغیر، دچار دگرگونی شد و آن نحوه ی گزینش دانشجویان ورودی بدون کنکور و نیز ورود دانشجویان با آزمونی بود که از میان کف دانشجویان مستعد برگزیده شده بودند. بنابراین، ساختار جمعیت دانشجویی بگونه ای تحوّل یافت که عوامل تقریباً ثابت و دست نخورده ی قبلی را تبدیل به علل ناقصه ای نمود که پیشرفت تحصیلی و درسی را در کمّیت بیشتری از دانشجویان، دچار توّقف نمود.چنانچه، رقم موفّفیت تحصیلی را أخذ  نمره حدّاقل قبولی ده ببالا تعریف نماییم؛ این رقم از 84% به رقم تقریبی 59% کاهش یافت و در مقابل افت تحصیلی، یعنی اخذ نمره ی زیر عدد قبولی ده را از حدود 16% به 41% افزایش داد.

2.    ریشه یابی مسئله:

برای یافتن راه حل هر مشکل ابتدا باید خود مشکل را تحلیل کردو آن را شناخت. در مورد مشکل فوق، به تجربه دریافته ام  مهمترین مانع پیشرفت تحصیلی دانشجویان مزبور، ضعف مفرط ایشان در ادبیات فارسی و عدم درک سریع و مناسب مطالب کتب درسی است و متأسّفانه منشاء این ضعف به دوران آموزش عمومی در دوران ابتدایی و متوسّطه برمی گردد. خاصّه در مناطقی که مشکل دو زبانه بودن این امر را بطور مضاعف تشدید می نماید. دانشجویان اغلب مطالب را بطور شفاهی تقریباً به خوبی می فهمند ولی در ادراک همان مطالب از روی کتاب و متون نوشته و نیز بیان آنها بصورت مکتوب دچار ناتوانی اند. وجود غلطهای املایی و نیز خطاهای  نگارشی فاحش، مؤیّدی برادّعای یاد شده است. در اغلب دوره های آموزشی هیچ میدان و فرصتی به شاگرد برای بیان مافی الضمیر خود در جمع به صورت شفاهی و کتبی داده نمی شود. درسهای انشاء و هنر که  میدان خلاقیّت و تمرین ابراز وجود و رشد اعتماد به نفس و شکل گرفتن خود پنداره ی مثبت و احساس ارشمندی در شخص است؛ در پای دروس دیگر قربانی می شود و از سوی دیگر متأسّفانه ضرورت وارزش دروس و کاربرد بعدی آنها در زندگی فردی و اجتماعی، اغلب جدّی گرفته نمی شود . رسم بر کورکورانه بودن پذیرش مطالب درسی و انباشتن آنها بدون درک و یادگیری مفاهیم در حافظه است. این امر چون با ضرب و تهدید امتحان و فشارهای روانی همراه است؛ بالطبع موجب سرخوردگی فراگیر از کتاب و هرگونه نوشته ی جدّی و علمی است.

 

3.   راه حلّ مسئله: چه باید کرد؟

برخی از اساتید و معلّمان به علّت یأس از حلّ مشکل و اصرار دانشجو و یا خانواده اش، تسلیم درخواستهای ایشان شده، برای کاهش فشارهای روانی و حتّی رفع تهدید های جانی، شغلی و مانند آن با شل کردن سر کیسه ی نمره، به عموم افراد ضعیف نمره ی قبولی و حتّی بالاتر از آن می دهند. به نظر من، این رویه از اهل علم زیبنده نیست. در احکام تکلیفی، عالم و جاهل به واقع هرگز برابر نیستند. به همین دلیل پیروی یک استاد دانشگاه یا عالم، از خواسته ی ناصواب دانشجو یا واسطه های او که اغلب از اصل موضوع و شیوه تعامل استاد و دانشجو  و ارزش مطالب تخصّصی و فنّی بی خبرند، نوعی محافظه کاری غیر موجّه است؛ زیرا چنانچه تشخیص ناشی از ارزیابی بی طرفانه و علمی دانشجو بیانگر ضعف او در فراگیری مطالب درسی و ضرورت تکرار درس در نیمسال بعدی است؛ عقب نشینی از موضع تشخیص صحیح این شبهه را القاء می نماید که ارزیابی استاد، سطحی و بی ارزش و تابع هوی و هوس و دوست و آشنا بازی  بوده است و الّا اگر زمین گرد و به دور خورشید در حال گردش باشد؛ با اصرار بی مورد یا واسطه گری برخی اشخاص، قضایا برعکس نخواهد شد و مطلب غلط و به خطا مبدّل به قضیه صحیح نخواهد شد. دوّم آنکه ارج و اعتبار علم و به تبع آن ، عالم نیز بدین طریق ضایع می گردد.

برخی از همکاران نیز وجود برخی مشکلات شخصی دانشجویان را بعنوان دلیلی برای توجیه سهل انگاری خود در ارزیابی دقیق فعّالیت های دانشجویان مطرح می کنند. به نظر می رسد توسّل به چنین معاذیری نیز عذر بدتر از گناه است. زیرا هر مشکلی راه حلّ ویژه ی خود را می طلبد و از هر مقدّمه ای، هر نتیجه  و از هر علّتی، هر معلولی صادر نمی شود. این امری حیاتی است که باید به دانشجو و هر جوان عملاً آموخته شود که برای دستیابی به مقصود باید از راه صحیح وارد شود . آنکه مریض است شفای او در گرو نمره ی قبولی مصنوعی و غیر واقعی او نیست و انکه دچار فقر است با قبولی بی ضابطه و غیر واقعیش هم عزّت نفسش را از دست می دهد و هم ارزش و طعم واقعی دانش را نخواهد چشید و هم به ورطه ی دوری از عقلانیّت و منطق و در نتیجه گمراهی در می غلطد . او باید یاد بگیرد که انسان گاهی در زندگی راه را به خطا ممکن  است ؛ طی نماید. مهم آن است که علّت خطای خود را کشف و آز آن عبرت گیرد. نه اینکه با سرهم کردن مقدّمات بی ربط و احیاناً، دلیل تراشیهای بی مبنی ، راه حقیقت را دور زند و تبدیل به یک سوفسطایی تمام عیار گردد که وجود هر حقیقتی را منکر و آنچه را از حقیقت و صواب می شنود توهّم پندارد. در این صورت عاقبت جامعه ای که جوانانش این گونه بار آیند و مشی انها بر مدار خودخواهی جاهلانه و اصرار نمودن بر اهدافی است که راه نیل به آنها را نمی دانند یا به دنبال میانبرهایی می گردند که که  بدون هیچ زحمت و تلاشی  و در کوتاه ترین زمان ممکن بدانها دست یازند هرچند چنین توفیقی ناصواب با شرایط زیستن در اجتماع و همکنش با همنوعان منافات داشته باشد؛ چه خواهد بود؟ بعنوان نمونه، کسی که کسب ثروت را با دزدی و یا رشوه و اختلاس جایز بداند و کار و کسب را برای نیل به آن درست نداند و یا آنکه نیل به مقام و موقعیّت اجتماعی را نه با کسب شایستگی و صلاحیت علمی بلکه با توسّل به ریاکاری یا جعل مدرک تحصیلی و رشوه و پارتی بخواهد به دست آورد؛ تا چه حد برای جامعه قابل اعتماد تواند بود که مسئولیتهای خطیر را به او سپارد و از امانت داری او اطمینان حاصل نماید!

برخورد صادقانه و پایداری بر رفتار صحیح و عادلانه، هر چند موجب دلخوری امروز جوان است امّا مسلّم است که موجب رضایت فردای او و خوشنودی خداوند عالمیان است. مدح و ذمّ جاهلانه را فرو باید گذاشت و مدح عالمانه را باید ارج نهاد و از ذمّ عالم باید ترسید. آنکه توان پایداری بر این امر را ندارد بهتر است بداند که پوشیدن لباس معلّمی بر قامت او ناراست و نارواست و شریک در خطاهای بعدی جوان امروز و بزگسال فرداست.

4.   نتیجه : بنابر این بهتر و عاقلانه تر آن است که مسئولیت خود را در قبال نسل جوان بپذیریم و راه درست زیستن و پیمودن راه صحیح دستیابی به آرمانهای مستوجب سعادت دنیوی و اخروی را به ایشان در عمل نشان دهیم و مصداق عالم بی عمل نباشیم که در آینده ی نه چندان دور سزاوار سرزنش باشیم. حتّی کسانی که امروز خواسته ی ناصواب ایشان را به ظاهر اجابت می نماییم و فردا مستوجب لعن و نفرین ایشان و آیندگان باشیم. یادمان باشد کسی که نمی داند  گناه او فقط نادانی است ولی آن کس که می داند و بر خلاف دانسته اش عمل می کند؛ خائن است.  CITATION منس \l 1065 (برشت. بدون تاريخ).